یادداشتهای من

علت تمام اینها

جملات زیبا وتاثیر گزار ومنطبق با واقعیات را همه افراد نمی توانند بگویندیا بهتر بگم هرکسی حرفهاش به دلش نمیشینه ونمیتونه تحولی در ادبیات آن سرزمین یا علمی خاص به وجود آورد

مثلا جمله امام خمینی(زه) در دیدار با ورزشکاران(من ورزشکار نیستم ولی ورزشکاران را دوست دارم) که درعین ساده گی دارای صداقت ومحبت ونکات تربیتی است واخیرا هم یک جمله شبیه به به جمله بالااز زبان جانشین آن که به عنوان زیباترین جمله سال نود ویک ایشان انتخاب شده که فرمودند من دیپلمات نیستم من یک انقلابی هستم

ما هم از منظر همین جمله یک تحلیل کوتاهی را درباره شهادت مظلومانه رهبر شیعیان مصر بیان میکنیم

1- طرف اصلی این قضیه که وهابیت صهیونیستی است هیچ حرفی باآنها نداریم چون درعمل به موقع وضربتی، مثل کاری که لشکر صاحب الزمان یعنی حزب الله لبنان تاکنون درقصیر وجاهای دیگرانجام داده است تنها راه ماباآنهااست وعلت این کارهایشان از دید انقلابی نه دیپلماسی گسترش تفکر شیعه به خاطر منطقی ومحبت آمیز ودوراز وحشی گری های فراتر از تصور وهابی است

2- طرف دیگراین قضیه دولت مشکوک مصر است که انقلاب مصر را در درجه اول از تب وتاب انداخت وبعد با اعزام سفیر به اسرائیل تفاوت نداشتن او با نامبارک را نشان دادوبه قول بعضی از افراد دیر اعلام نمودن پیروزی او برای گرفتن تعهدهمکاری با اسرائیل است که ما به دلیل انقلابی بودن خیلی از این رفتارها سر درنمی آوریم ولی این مسلم است که همانطورنامبارک با گره زدن دم خود به اسرائیل بعد سی سال به زباله دان تاریخ رفت کسی که یک طرف دمش را به اسرائیل وطرف دیگه اش را به وهابیت صهیونیستی گره بزند چه خواهد شدعلت حمایت او از این جنایت کارها یا حداقل سکوت درمقابل آنها که نوعی تایید آنهاست ترس از کودتا توسط تندروها یا معرفی مصر به عنوان نسخه بدلی ایران است

3- طرف دیگر این داستان ما هستیم که که که تکلیفمون مشخص است چون که انقلابی هستیم وبه وظیفه خود یعنی پیروی از ولی فقیه انجام می دهیم واعتقاد داریم که لحظه ای جدایی از او چه تند ترا از او حرکت کنیم یا کندی وعقب افتادن از او گمراهی مطلق است  که نهایت آن یکی از دو پیروزی است نه هیچ چیز دیگر یعنی یا در این راه پیروز می شویم که خوب است ویا شهادت است که خوب است وعلت آن هم پیروی از اسلام ناب است

/ 0 نظر / 4 بازدید