عقائد شیعه
عقایدشیعه
نويسندگان

مصحف  فاطمه وشبهات پیرامون آن را درادامه مطلب ببینید


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۳/۱/۱٦ ] [ ٥:٤۳ ‎ب.ظ ] [ مجتبی بصیر ]

شبی از قید نام ونان گذشتم              وصیت نامه ای با خون نوشتم

نوشتم فقر ارث مادرم بود                   که همچون سایه ی او بر سرم بود

موحد را لباس فقر زیبد                      نه آن دلقی که مردم را فریبد

لباس فقر کشکول و ردا نیست            تجمل کار مردان خدا نیست

بجان عارفان رند وآگاه                     نباشد باده جز فقر الی الله

یکی گوید سرا پا عیب دارم                یکی گوید زبان از غیب دارم

نمیدانم چه هستم هر چه هستم       قلم چون تیغ میرقصد بدستم

نه دعبل نه فرزدق نه کمیتم             ولیکن خاک پای اهل بیتم

الا ای ساقی مستان ولایت           بهار بی زمستان ولایت

از آن جامی که دادی کربلا را         بنوشان این خراب مبتلا را

چنان مستم کن از یکتا پرستی       که از آهم بسوزد ملک هستی

هزاران راز را در من نهفتی           ولی در گوش من اینگونه گفتی

ز احمد تا احد یک میم فرق است     جهانی اندر ان یک میم غرق است

یقینامیم احمد میم مستی است      که سرمست از جمالش چشم   هستی است

ز احمد هر دو عالم آبرو یافت         دمی خندید و هستی رنگ وبو یافت

اگر احمد نبود آدم کجا بود            خدا را آیه ای محکم کجا بود

همان احمد که آوازش بهار است          دلیل خلقت لیل و نهار است

همان احمد که فرزند خلیل است           قیام بت شکنها رادلیل است

همان احمد که ستار العیوب است       دلیل راه و الله الغیوب است

همان احمد که جانش جام وحی است        بدستش ذوالفقار امر ونهی است

همان احمد که ختم الانبیا شد            جناب کنت کنز المخفیا شد

همان اول که اینجا آخر آمد                همان باطن که اینجا ظاهر آمد

همان احمد که سرمستان سرمد        بخوانندش ابوالقاسم محمد

محمد میم و حا و میم و دال است         تدارک بخش عدل و اعتدال است

محمد رحمت للعالمین است           شرافت بخش صد روح الامین است

محمد پاک وشفاف وزلال است        که مرآت جمال ذوالجلال است

محمد تا نبوت را برانگیخت            ولایت را به کام شیعیان ریخت

ولایت باده غیب و شهود است        کلید مخزن سر وجود است

محمد با علی روز اخوت             ولایت را گره زد بر نبوت

محمد را علی آینه دار   است        نخستین جلوه اش در ذو الفقار است

بجز دست علی مشکل گشا کیست        کلید کنت کنز المخفیا کیست

کسی جز او توانایی ندارد           که زخم شیعه را مرهم گذارد

غدیر ای باده گردان ولایت               رسولان الهی مبتلایت

ندا آمد ز محراب سماوات                 به گوش گوشه گیران خرابات

رسولی کز غدیر خم ننوشد              ردای سبز بعثت را نپوشد

تمام انبیا یکسر گرفتند                  شراب از ساقی کوثر گرفتند

علی ای ساقی رندان بلاکش            بده جامی که میسوزم در آتش

مرا آیینه   ی صدق وصفا کن               تجلی گاه نور مصطفی کن


دست ساقی چون سر خم را گشود

جز محمد هیچ کس آنجا نبود

جام آن آیینه را سیراب کرد

وز جمالش خویش را بیتاب کرد

موج زلف مصطفی را تاب داد

ذوالفقار غیرتش را آب داد

در پی احمد علی آمد پدید

بر کف او بود میزان و حدید

بوالعجب بین روح حق را در دو جسم

هر دو یک معنی ولیکن در دو اسم

در حقیقت هر دو یک آیینه اند

یک زبان و یک دل و یک سینه اند

یک نظر بر پرده ی نقاش کن

تاب گیسوی قلم را فاش کن

آفرین گو پنجه ی معمار را

تا نماید بر تو این اسرار را

فاش میگوید به ما لوح و قلم

از وجود چهار ده بی بیش و کم

چهار ده ماه فلک پرواز کن

چهار ده خورشید هستی ساز کن

چهار ده پرواز در هفت آسمان

هر یکی رنگین تر از رنگین کمان

چهار ده الیاس در باد آمده

چهار ده خزر به امداد آمده

چهار ده کنعانی یوسف جمال

چهار ده موسی به سینای کمال

چهار ده روح به دریا متصل

چهار ده روح جدا از آب و گل

چهار ده دریای مروارید جوش

چهار ده سیل سراپا در خروش

چهار ده گنجینه ی علم لدن

چهار ده شمشیر فولاد آب کن

چهار ده سر چهار ده سردار دین

چهار ده تفسیر قرآن مبین

چهار ده پروانه ی افروخته

چهار ده شمع سراپا سوخته

چهار ده سر مست بی جام و سبو

جرعه نوش از باده ی اسرار هو

چهار ده میخانه ی ساقی شده

وجه الربک گشته و باقی شده

چهار ده منصوره منصور آمده

کلهم نورا علی نور آمده

آفرینش بر مدار عشق بود

مصطفی آیینه دار عشق بود

میم او شد مرکز پرگار عشق

بر تجلی بر سر بازار عشق

تا قلم بر حلقه ی صادش رسید

شد الم نشرح لک صدرک پدید

طا طریق عشق بازی را نوشت

فا فروغ سر فرازی را نوشت

یا یقین عشق بازان را نگاشت

خلق عالم بیش از این یارا نداشت

دست حق تا خشت آدم را نهاد

بر زبانش نام خاتم را نهاد

نام احمد نام جمله انبیاست

چون که صد آمد نود هم پیش ماست

از مناره پنج نوبت پر خروش

نام احمد با علی آید به گوش

روز و شب گویم به آوای جلی

اکفیانی یا محمد یا علی

 محمدرضاآقاسی

 *****

ساقی امشب باده در دف میکند

مستی ما را مضاعف میکند

در حریم خلوت اسرار خود

باده نوشان را مشرف میکند

باده گفتم بادها جاری شدند

خام ریشان اسب عصاری شدند

چند خواهی بافتن لا تاعلات

فاعلاتا فاعلاتا فاعلات

تا به کی میپرسی از بود و نبود

جز ملال انگیختن آخر چه سود

چند میپرسی ز جبرو اختیار

اختیار آن به که باشد دست یار

ساقی ما اختیار تام داشت

چهارده آیینه در یک جام داشت

در عدم بودیم مستور وجود

تا محبت پرده ی مارا گشود

بود تنها حضرت پروردگار

خواست تا خود را ببیند آشکار

آفرید آیینه ای در خورد خویش داد

او را سینه ای در خورد خویش

سینه ای سینا تر از تور کلیم

سینه ای سرشار از خلق عظیم

نام آن آیینه را احمد نهاد

گام او را بر خطی ممتد نهاد

کرد آن گه سینه اش را صیغلی

تا شود تور تجلی منجلی

دیـد در آیـیـنه ذات کـبـریا

فاش سر کنت کنز مخفیا

گفت این عین تجلی من است

جام او سر مست سقای من است

چشم احمد باده گردان من است

ره نمای ره نوردان من است

خاک را با خون دل گل ساختم

خون دل خوردم ز گل دل ساختم

زین سبب دل محرم راز من است

پرده ی عشاق دمساز من است

عاشقان را بی خیالی خوشتر است

نغمه از نی های خالی خوشتر است

عشق بازان لاعبالی تر به پیش

تا جواب آید سؤالی تر به پیش

زخمه ام در جستجوی تارهاست

زین سبب هر گوشه بر پا دارهاست

تار بینم شور بر پا میکنم

موسی آید تور بر پا میکنم

آب آتش ناک دارم در سبو

باده ای سوزان ولی بی رنگ و بو

هر کسی نوشد دگرگون میشود

لیلی اینجا همچو مجنون میشود

هر کسی نوشد چونان آتش شود

اهل دل گردد ولی سرکش شود

هر کسی نوشد سلیمانی کند

وانچه میدانیم و میدانی کند

میتراود اسم اعظم از لبش

میرسد با اذن ما بر مطلبش

باده ی ما باده ی انگور نیست

شهد ما در لانه ی زنبور نیست

باده ی ما شهد علم احمدیست

اولین شرط حضورت بی خودیست

بی خود از خود شو خداوندی مکن

با خداوند جهان رندی مکن

محرم کو شور و حال

کی سزد خاموش و ما را پریشانی مباد

مهر ما محتاج پیشانی مباد

ای نمازآگین پس از هفتاد سال کو

تحول کو طرب بی وجد و طلب

بر لب دریا بمیری تشنه لب

آستین شوق را بالا بزن دست

دل بر دامن دریا بزن

جرعه ای از جام آگاهی بزن

مست شو کوس اناالهی بزن

 محمدرضاآقاسی

 *****

یکی گوید سراپا عیب دارم

یکی گوید زبان از غیب دارم

نمی دانم که هستم هرچه هستم

قلم چون تیغ می رقصد به دستم

نه دِئبـِل نه فَرَزدَق نه کُمِیتَم

ولیکن خاک پای اهل بیتم

الا ساقی مستان ولایت

بهار بی زمستان ولایت

از آن جامی که دادی کربلا را

بنوشان این خراب مبتلا را

چنان مستم کن از یکتا پرستی

که از آهم بسوزد ملک هستی

هزاران راز را در من نهفتی

ولی در گوش من اینگونه گفتی

 

ز احمد تا احد یک میم فرق است

جهانی اندرین یک میم غرق است

یقینا میم احمد میم مستیست

که سرمست ازجمالش چشم هستیست

ز احمد هر دو عالم آبرو یافت

دمی خندید و هستی رنگ وبو یافت

اگر احمد نبود آدم کجا بود

خدا را آیه ای محکم کجا بود

چه می پرسند کین احمد کدام است

که ذکرش لذت شُرب مدام است

همان احمد که آوازش بهار است

دلیل خلقت لیل النهار است

همان احمد که فرزند خلیل است

قیام بت شکن هارادلیل است

همان احمدکه ستارُالعیوب است

دلیل راه و علّامُ الغیوب است

همان احمدکه جامش جام وحی است

به دستش ذوالفقار امر و نهی است

همان احمد که ختم الانبیاء شد

جناب کُنتُ کنزاً مخفیا شد

همان اوّل که اینجا آخر آمد

همان باطن که برما ظاهر آمد

همان احمد که سرمستان سرمد

بخوانندش ابوالقاسم محمّد

محمد میم و حاء و میم و دال است

تدارک بخش عدل و اعتدال است

محمد رحمةٌ للعالمین است

شرافت بخش صد روح الامین است

محمد پاک و شفاف و زلال است

که مرآت جمال ذوالجلال است

محمد تا نبوت را برانگیخت

ولایت را به کام شیعیان ریخت

ولایت بادۀ غیب و شهود است

کلید مخزن سرّ وجود است

محمد با علی روز اخوت

ولایت را گره زد بر نبوت

محمد را علی آیینه دار است

نخستین جلوه اش در ذوالفقار است

به جز دست علی مشکل گشا کیست

کلید کُنتُ کنزاً مخفیا کیست

کسی دیگر توانایی ندارد

که زخم شیعه را مرهم گذارد

غدیر ای باده گردان ولایت

رسولان الهی مبتلایت

ندا آمد ز محراب سماوات

به گوش گوشه گیران خرابات

رسولی کز غدیر خم ننوشد

ردای سبز بعثت را نپوشد

تمام انبیاء ساغر گرفتند

شراب از ساقی کوثر گرفتند

علی ساقی رندان بلاکش

بده جامی که می سوزم در آتش

مرا آیینۀ صدق و صفا کن

تجللی گاه نور مصطفی کن

محمدرضاآقاسی

 *****

 

 الا ساقی مستان ولایت

بهار بی زمستان ولایت

از آن جامی که دادی کربلا را

به نوشان این خراب مبتلا را

چنان مستم کن از یکتا پرستی

که از آهم بسوزد کل هستی

هزاران راز را در من نهفتی

ولی در گوش من اینگونه گفتی

ز احمد تا احد یک میم فرق است

جهانی اندراین یک میم غرق است

یقینا میم احمد میم مستی ست

که سر مست از جمالش چشم هستی ست

زاحمد هردو عالم آبرو یافت

دمی خندید و هستی رنگ و بو یافت

اگر احمد نبود آدم کجا بود

خدا را آیه ای محکم کجا بود

چه می پرسند کاین احمد کدام است

که ذکرش لذت شرب مدام است

همان احمد که آوازش بهار است

دلیل خلقت لیل و نهارست

همان احمد که فرزند خلیل است

قیام بتشکنها را دلیل است

همان احمد که ستار العیوب است

دلیل راه و علام الغیوب است

همان احمد که جامش جام وحی است

به دستش ذوالفقار امر و نهی است

همان احمد که ختم الانبیا شد

جناب کنت و کنز مخفیا شد

همان اول که اینجا آخر آمد

همان باطن که بر ما ظاهر آمد

همان احمد که سرمستان سرمد

بخوانندش ابوالقاسم محــــــمد (ص)

محمد میم و حا ء و میم و دال است

تدارک بخش عدل و اعتدال است

محمد رحمه للعالمین است

کرامت بخش صد روح الامین است

محمد پاک و شفاف و زلال است

که مرات جمال ذوالفقار است

محمد تا نبوت را برانگیخت

ولایت را به کام شیعیان ریخت

ولایت باده ی غیب و شهود است

کلید مخزن سر وجود است

محمد با علی روز اخوت

ولایت را گره زد بر نبوت

محمد را علی آینه دارد

نخستین جلوه اش در ذوالفقار است

محمدرضا آقاسی

[ ۱۳٩٢/۱٠/٢۸ ] [ ٧:۳٧ ‎ب.ظ ] [ مجتبی بصیر ]

رهبر تروریست‎ها: پیامبر ما ابوسفیان است! + عکس

"پیامبر ما ابوسفیان است نه [حضرت] محمد [صلی‌الله علیه و آله]؛ یزید هم گفته بود «لاخبرجاء ولاوحی نزل»... " 


به گزارش خبرگزاری اهل‎بیت(ع) ـ ابنا ـ سخن یزید، در انکار رسالت پیامبر اسلام اکنون از زبان "زهران علوش" رهبر تروریست‌های "الجبهه اسلامیه" جاری شد. براساس فیلمی که بر روی شبکه‌های اجتماعی اینترنتی دیده شده، زهران علوش که از جمله پیروان تفکرات القاعده است و یا هم پیمانانش تحت شعار نبی محمد (صلی‌الله علیه و آله) می‌جنگد در صحبتی توهین‌آمیز می‌گوید: پیامبر ما ابوسفیان است نه [حضرت] محمد [صلی‌الله علیه و آله]؛ یزید هم گفته بود "لاخبرجاء ولاوحی نزل".

علوش رهبر تروریست‌هایی متشکل از چهل گروه تروریستی را تشکیل می‌دهد که با پشتیبانی سعودی در چند ماه پیش اعلام موجودیت و استقلال نمود، آمریکا این گروه را یک گروه معتدل توصیف کرده و تلاش داشت آن را در کنفرانس ژنو 2 بگنجاند، اما با انتشار این ویدئو بر همگان ثابت شده که این گروه نیز یک گروه افراطی است و با القاعده هیچ تفاوتی ندارد.

[ ۱۳٩٢/۱٠/٢٤ ] [ ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ ] [ مجتبی بصیر ]
امشب که زمین و آسمان می گرید / از ماتم عسکری جهان می گرید
جا دارد اگر شیعه خون گریه کند / چون مهدی صاحب الزمان می گرید
سالروز پرپر شدن یازدهمین گل بوستان امامت و ولایت، تسلیت باد.
 
هشدار که ماتم عظیم است امروز / دلها همه با غصه ندیم است امروز
بر صاحب عصر تسلیت باید داد / کان درّ گرانمایه یتیم است امروز
 
فرزند غایبش را سر سلامت بگویید و باران اشکتان را در بی ‏شکیبی انتظار، بهانه سازید

 
از زهر کینه کشتند امام عسکری را / از نو خزان نمودند، گلزار حیدری را
امروز عسکری به جهان دیده بسته است / قلب جهان و قطب زمان دلشکسته است
آن حجت خدای، ز بیداد معتمد / پیوند زندگانی اش از هم گسسته است
 
امام حسن عسکری (ع) :
کسى که "پارسایى” خوى او، و "بخشندگى” طبیعت او
و "بردبارى” خصلت او باشد دوستانش بسیار شوند
 
شهادت مظلومانه یازدهمین پیشوای شیعیان جهان ؛ حضرت امام 
حسن عسکری علیه السلام را به پیشگاه فرزند غائبشان ؛ 
امام عصر؛حضرت مهدی صاحب الزمان عجل الله تعالی
ظهوره و شیعیان آن امام همام تسلیت عرض می کنیم
 
شهادت، عشق است و حسن عسکری عاشق ترین ٬
فرزند غایبش را سر سلامت بگویید 
و باران اشکتان را در بی‏شکیبی انتظار، بهانه سازید!
شیعیان بر سر زنید، شد عزای دیگری
کشته ی زهر جفا شد امام عسکری
از جفای معتمد، پر زخون دل ها شده
در عزای عسکری، سامره غوغا شده
 
امام حسن عسکری(ع):
پـارسـاتـریـن مـردم کسـى است که در هنگـام شبهه تـوقف کنـد.
عابـدتـریـن مـردم کسـى است که واجبـات را انجـام دهـد.
زاهـد تـریـن مـردم کسـى است که حـرام را تـرک نمـاید.
کـوشنـده تـریـن مـردم کسـى است که گنـاهـان را رهـا سازد.
 
عسکرى از دارفانى دیده بسته
گرد ماتم بر رخ مهدى نشسته
گشته سامرا دوباره وداى غم
بر پدر صاحب زمان بگرفته ماتم
 
زهرا زند به سینه، دنبال آن جنازه / بعد از مه صفر شد، داغش دوباره تازه
 
از زهر کینه کشتند امام عسکری را
از نو خزان نمودند گلزار حیدری را
 
در سامره بپا شد غوغای روز محشر
ابن الرضا فدا شد در راه دین داور
[ ۱۳٩٢/۱٠/۱٩ ] [ ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ ] [ مجتبی بصیر ]
نرم افزار ضامن غریبان برای رایانه
این نرم افزار دینی حاصل فعالیت های انجمن گفتگوی دینی است که تلاش کرده اند، گوشه ای از زندگانی امام رضا (ع) را در نرم افزار توضیح بدهند.
 
این نرم افزار شامل  بخش های زیر است :
- پرسش و پاسخ: شامل ۲۴ پرسش و پاسخ پیرامون امام هشتم امام رضا (ع)
- آداب زیارت: شامل آداب کامل زیارت ، فضیلت و کیفیت زیارت ثامن الحجج (ع)
- سلوک رضوی: بررسی ابعاد شخصیتی امام رضا (ع)
- در مکتب رضوی: ۲۴ مطلب از معارف امام رئوف (ع)
- حرم ضوی: معرفی کامل بخش های حرم رضوی
- ادبیات رضوی: شامل شعر،داستان،پیامک،خاطره و حدیث
- کلیپ رضوی: شامل ۱۶ کلیپ تصویری و ۱۶ ترک صوتی
حجم نرم افزار: 5.8 مگابایت
.....................................................................................
نرم افزار اما رضا (ع) برای رایانه
این برنامه یک نرم افزار کامل و جامع برای کسب اطلاعات مفید از زندگانی امام رضا (ع) است.
 
امکانات نرم افزار امام رضا (ع) آنلاین:
1- بخش زندگی نامه امام رضا (ع) شامل :
زندگی نامه, زیارت نامه , مادر امام , -نام امام رضا , حیات اجتمایی , سیره عملی و اخلاقی و ماجرای ولایعهدی
2- بخش اخبار سایت های امام رضا (ع) شامل :
مشاهده تیتر خبرها ی سایتهای آستان قدس رضوی (www.aqrazavi.org)
پایگاه جامع اطلاع رسانی امام رضا (ع) (www.imamrezatv.org)
وسایت فرهنگی مذهبی امام رضا (ع) (www.imamreza.org)
3- مشاهده تاریخ واوقات شرعی مشهد و سایر شهرها
4- زیارت آنلاین امام رضا (ع) شامل:
پخش مستقیم از حرم امام رضا (ع) , پخش زنده از صحن انقلاب حرم امام رضا (ع) , پخش زنده از صحن گوهر شاد
5- احادیث از امام رضا (ع) شامل :
احادیثی از امام (ع) به صورت متنی ونمایش به صورت فلش ( گرافیکی )
6- مشاهده وضعیت آب وهوا ی شهر مشهد و سایر شهر ها
7- مشاهده و دانلود تصاویر پشت زمینه گرافیکی و فایلهای اسکن سرور با موضوع امام رضا (ع)
8- نوا و نماهنگ ( امکان دانلود انواع فایل صوتی و تصویری با موضوع امام رضا (ع) )
9-بخش موبایل رضوی شامل :
نرم افزارها ی ویژه , کتاب های الکترونیکی و تم های موبایل ویژه امام رضا (ع)
10- مشاهد آنلاین نقشه حرم امام رضا(ع) ومشاهده آنلاین نقشه مشهد
برای دیدن بقیه نرم افزارها به ادامه مطلب  بروید .....

ادامه مطلب
[ ۱۳٩٢/۱٠/۱٢ ] [ ۸:٥٩ ‎ق.ظ ] [ مجتبی بصیر ]
برای شما کاربران دریچه تعدادی پیامک مرتبط با رحلت پیامبر (ص) و امام حسن مجتبی (ع) آماده کرده ایم، با استفاده از این پیامک ها می توانید برای دوستان و آشنایان خود پیامک تسلیت ارسال کنید.
داغی اگر نبود که گریان نمی شدیم
لطفی اگر نبود مسلمان نمی شدیم
یا ایّها الرّسول بدون دعای تو
از پیروان عترت و قرآن نمی شدیم
 
آه و واویلا، که چشمان پیمبر بسته شد
باب وحی و خانۀ زهرای اطهر بسته شد
دست فتنه، باز شد بازوی حیدر بسته شد
هم عزای مصطفی، هم غربت شیرخداست

 
چشم اهل دل از گریه خونبار است / حضرت مهدی امشب عزادار است
خاک غم امروز بر فرق عالم شد / سینه شیعه دریای ماتم شد
 
اهل عالم عزای خاتم الانبیاست / همه جا کربلای خاتم الانبیاست
زین بلای عظیم گشته امت یتیم / السلام علیک، یا رسول الله
ای مدینـه دگـر مصطفی نداری / ناله کن که شده وقت سوگواری
اشک زینب از دیده می‌ریزد / آتـش از بیت فاطمه خیزد
 
دریای اشک، ملک خداوند سرمد است
بــاور کنیــد روز عــزای محمّد است
وفات حضرت محمد (ص) تسلیت باد
 
با وفات احمد زنده شد جهالت
ز آتش ستم سوخت گلشن عدالت
نخله دین را به تبر شکستند
ثمر بریدند و شجر شکستند
 
رحلت پیامبر اکرم(ص) و امام حسن مجتبی(ع) و آفتاب هشتم امامت
حضرت علی ابن موسی الرضا(ع) تسلیت باد
 
اى خاتم مهربانى و عشق! سلام بر تو که گام هاى مهتابى ات
شب هاى جهل بشر را به جاده هاى راستى کشاند 
اللهم صل علی محمد و آل محمد
مدینه شد ز داغ مصطفى بیت الحزن امشب
فضاى عالم هستى بود غرق محن امشب
مکن اى آسمان روشن چراغ ماه را کز کین
چراغ لاله شد خاموش در صحن چمن امشب
 
سیاه پوش بیست و هشتمین روز صفر
شانه به شانه آسمان فشرده در ابر مدینه مى گریم 
 
سردار مظلوم عشق! جز تو، کدامین سردار، در مأمن خانه‏اش آماج ستیز دشمنان شد و کدامین دلاور چون تو، به تیغ توطئه کشته شد؟!
 
شهادت مظلومانه دومین اخترتابناک آسمان امامت و ولایت
دومین نور خدای سرمد ، زاده زهرای اطهر (س)
کریم آل طاها ، آقا و مولا امام حسن مجبتی 
علیه السلام بر شیعیان تسلیت باد 
 
ای کریم آل طه ! باور کن آسمان، تاب تنهایی نمی آورد و کمرش زیر داغت، خم خواهد شد
یا رسول الله
با غروب آفتاب تو، کعبه تا قیامت سیه پوش گشته و زمزم
اشک عزا به رخسار مکه مى ریزد
 
شهادت دومین نور ولایت، صاحب کرامت 
و شفیع قیامت، امام حسن مجتبى علیه السلام 
را تسلیت مى گوییم
 
یا رب نصیب هیچ غریب دگر مکن
دردی که گیسوان حسن را سپید کرد

 
ای کریم آل طه ! وقتی تو رفتی، چشمان آسمان سیاهی رفت و اشک از نگاه ستاره غلتید.
 
از غم بی یاریم خون بر دل یاران شده
جسم از گل بهترم باتیری گلباران شده
تا قیامت صبر من شد عیان ازقبر من
[ ۱۳٩٢/۱٠/٩ ] [ ٩:۳٧ ‎ق.ظ ] [ مجتبی بصیر ]
به مناسبت فرا رسیدن "اربعین حسینی" برای شما کاربران دریچه تعدادی پیامک مرتبط با این روز را آماده کرده ایم.

بسوز ای دل که امروز اربعین است / عزای پور ختم المرسلین است
قیام کربلایش تا قیامت /سراسر درس، بهر مسلمین است
اربعین حسینی تسلیت باد

کاش بودیم آن زمان کاری کنیم / از تو و طفلان تو یاری کنیم
کاش ما هم کربلایی می شدیم / در رکاب تو فدایی می شدیم



درسی که اربعین به مامی دهد، زنده نگهداشتن یاد حقیقت
وخاطره ی شهادت درمقابل طوفان تبلیغات دشمن است
«مقام معظم رهبری»

آبروی حسین به کهکشان می ارزد / یک موی حسین بر دو جهان می ارزد
گفتم که بگو بهشت را قیمت چیست / گفتا که حسین بیش از آن می ارزد

غرق تلاطم شده بحر محیط / یک سره درد است بساط بَسیط
شد چهلم روز عزای حسین / جان جهان باد فدای حسین

کربلایت بار دیگر منزل زینب شده
در عزای اربعینت جان او بر لب شده
او که شمع محفل شمس و قمر، و آن غنچه بود
بعد از این پروانه ی هجده گل و کوکب شده

من و داغ غمی سنگین چهل روز / چه ها بر من گذشته این چهل روز
چهل روز است هجران من و تو / که هر روزش مرا چندین چهل روز



دیده خونبار دارد آسمان کربلا
هست تا در انتظار کاروان کربلا
روز و شب در انتظار مقدم آل علی ست
تشنه کامی ها به دشت بیکران کربلا
اربعین حسینی تسلیت باد

اربعین آمد و اشگم ز بصر می آید
گوییا زینب محزون ز سفر می آید
باز در کرب و بلا شیون و شینی برپاست
کز اسیران ره شام خبر می آید
اربعین حسینی برشما تسلیت باد

امام صادق(ع): آسمان چهل روز در عزای حسین(ع) گریست
اربعین حسینی برشما و خانواده ی محترمتان تسلیت

امشب شب اربعین مصباح هداست/ دل یاد حسین بن علی شیر خداست

پروانه به گرد شمع حق پر زد و سوخت/ امشب شب یاد عشقیاء و شهداست

نازم آن آموزگاری را که در یک نصف روز
دانش‌آموزان عالم را همه دانا کند
ابتدا قانون آزادی نویسد بر زمین
بعد از آن با خون هفتاد و دو تن امضا کند



صد نوا خیزد ز نای نینوایت یا حسین نغمه های عشق باشد در نوایت یا حسین
می زند آتش به قلب دوستانت دم به دم داستان جانگداز کربلایت یا حسین
فرا رسیدن اربعین حسینی تسلیت باد


ساربانا ز اشتران بگشای بار                 لحظه‎ای ما را به حال خود گذار
این که بینی سرزمین کربلاست               خاک او آغشته با خون خداست

[ ۱۳٩٢/۱٠/۱ ] [ ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ ] [ مجتبی بصیر ]
عصام العماد:
وهابیت غرق در شرک است
یک مستبصر یمنی گفت: وهابیت غرق در شرک است و چون مبتلا به این مسئله هستند، فکر می‌کنند که همه مسلمانان اعم از شیعه و سنی مشرک هستند. 


  دکتر عصام العماد در نشست «شناخت وهابیت و راه‌های مقابله با آن‌ها»، در مدرسه علمیه خاتم الانبیاء(ص) قم با اشاره به اینکه یکی از دغدغه‌های اصلی وهابیت این است که مکاتب تشیع و تسنن را مشرک معرفی کند، گفت: وهابیت چون مبتلا به شرک است همه را مشرک می‌داند.

این مستبصر یمنی ادامه داد: من خودم وهابی بودم و برایم مسلم است که وهابیت غرق در شرک است و چون گرفتار این مسئله هستند، فکر می‌کنند که همه مسلمانان مشرک هستند.

وی با تاکید بر اینکه وهابیون حقیقتا مشرک هستند، ابراز داشت: شیخ محمد عبدالوهاب در کتاب خودش می‌گوید که عملکرد خدا و رسول(ص) مثلا باید این طور و یا آن طور باشد!!!، آیا این مسئله شرک نیست که برای خدا و پیامبر(ص) تعیین تکلیف می‌کند؟ این کار دخالت در امر خداوند است. یعنی خود را بالاتر از خدای متعال و نبی مکرم اسلام(ص) دیده است.

عصام العماد تصریح کرد: وهابیون برای فرار از شرک، کتاب می‌نویسند، بمب‌گذاری می‌کنند، خود و غیر خود را نابود می‌کنند. اینها انسان‌های فریب خورده‌ای هستند که باید آنان را نجات داد.

این محقق و پژوهشگر یمنی ادامه داد: اگر وصیت‌نامه یک وهابی را قبل از انجام عملیات انتحاری مطالعه کنید، خواهید دید که براساس عقیده و برای فرار از شرک این کار را انجام می‌دهند، لذا اگر برای آنان اثبات کنیم که این عمل و این عقیده، مشرکانه است، تسلیم می‌شوند.

وی با اشاره به روایتی از پیامبر مکرم اسلام(ص) یادآور شد: مطمئنا اگر فرد وهابی که می‌خواهد عملیات انتحاری انجام دهد، پی به اشتباه خود ببرد، هیچ گاه مرتکب این گونه جنایات نخواهد شد. لذا ما باید روشنگری کرده و افراد گرفتار در بند وهابیت را نجات دهیم.

عصام العماد با اشاره به لزوم شناخت و معرفی ماهیت واقعی وهابیت تاکید کرد: ما باید وهابیت را به خوبی بشناسیم و با استدلال مبانی آنها را رد کرده و به آنان بفهمانیم که تفکراتشان شرک است.

عصام العماد یمنی الاصل، سال‌ها در دانشگاه‌های عربستان سعودی تحصیل کرده و خود به دلیل اندیشه‌ای در جرگه وهابیون بوده، اما پس از تحقیق درباره مذهب حقه شیعه و مفتخر شدن به رهرویی اهل بیت(ع) و اختیار تشیع، سالیانی است که در نشست‌ها و جلسات مختلف، پرده از زوایای انحراف وهابیت و سلفیون افراطی بر می‌دارد

[ ۱۳٩٢/٩/٢٤ ] [ ٩:٥٥ ‎ق.ظ ] [ مجتبی بصیر ]

یادداشت علامه طباطبایی(ره) درباره مشروبات الکلى

آیت‌الله بروجردی از علامه طباطبایی درخواست کردند یادداشتی در زمینه مشروبات الکلی در اسلام بنویسند تا پس از تأیید، به کنگره مشروبات الکلی ارسال شود. 


 در سال 1339 شمسى، کنفرانسى براى مبارزه با مشروبات الکلى در استکهلم سوئد تشکیل شد که از سراسر جهان، نمایندگان مذاهب و ملل، در آن شرکت کردند.

پیش از تشکیل جلسات آن کنفرانس، «آرشه تونک» دبیر کل سازمان بین‌‏المللى مبارزه با الکل، ضمن مسافرت به ایران در حوزه علمیه قم با مرحوم آیت‌الله العظمی بروجردى، یگانه مرجع تقلید وقت شیعیان ملاقات و گفت‌‏وگو کرد و نظریه ایشان را در این مورد به دست آورد.

آیت‌الله بروجردی از علامه طباطبایی درخواست کردند که یادداشتی در این زمینه بنویسند و پس از تأیید به کنگره ارسال شود. در همان وقت، بحث زیر که به وسیله علامه طباطبائى نوشته شده بود، توسط دکتر چهرازى ترجمه و به کنگره ارسال شد که در یکى از جلسات، براى حضار قرائت شد و مورد توجه عموم قرار گرفت.

در آن کنگره رسماً اعلام شد: تنها دینى که در جهان به‏ طور صریح مشروبات الکلى را تحریم نموده و با آن به شدت مبارزه کرده، دین اسلام است و روى همین اصل، عوارض این سمّ کشنده در میان پیروان اسلام به چشم نمى‌‏خورد.

مقاله علامه که همان وقت در روزنامه «وظیفه» چاپ تهران شماره 157 منتشر شد، از نظر می‌گذرد:

جهت دیدن کل مقاله روی ادامه مطلب کلیک نمایید


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٢/٩/۱٥ ] [ ٢:٥۳ ‎ب.ظ ] [ مجتبی بصیر ]

بازداشت سردسته استرالیایی شبکه اعزام تروریست به سوریه

پلیس استرالیا اعلام کرد: سردسته شبکه ای را که شهروندان یا ساکنین این کشور را به شرکت در نبردهای سوریه اعزام می کرد ، بازداشت کرده است. 


 «پیتر درنان» معاون فرمانده پلیس فدرال استرالیا گفت: درجریان تحقیقات درمورد استرالیایی هایی که تلاش می کنند تا به سوریه عزیمت کرده و در جنگ داخلی این کشور شرکت کنند، برای اولین بار دو استرالیایی بازداشت شدند.

به گفته پلیس، یک فرد 39 ساله که سردسته این شبکه بوده و یک فرد 23 ساله که توسط وی برای عزیمت به سوریه اجیر شده بود قرار است امروز در دادگاه سیدنی حاضر شوند.

طبق قوانین استرالیا، ساکنین یا شهروندان این کشور مجاز به سفر به خارج ازکشور به منظور شرکت در نبردها یا اجیرکردن افراد دیگر به این منظور نبوده و درصورت ارتکاب چنین جرمی با مجازات تا 10 سال حبس مواجه اند.

طبق برآورد پلیس استرالیا ؛ حدود یکصد نفر از ساکنین یا شهروندان این کشور با نقض قوانین استرالیا به منظور شرکت در نبردها در کنار شبه نظامیان مرتبط با گروه های تروریستی به سوریه سفر کرده اند.

................
پایان پیام/ 218

[ ۱۳٩٢/٩/۱٢ ] [ ٤:٠۸ ‎ب.ظ ] [ مجتبی بصیر ]
 
«ناصبى» کیست/ آیا شیعیان، اهل سنت را ناصبى مى‌دانند

ناصبى به کسى می‌گویند که با اهل بیت(ع) دشمنى داشته باشد یا به آنها دشنام و ناسزا بگوید. به همین دلیل، شیعیان به هیچ‌وجه اهل سنت را ناصبى نمى‌دانند.

سلفی‌گری تکفیری به گرایش گروهی از سلفیون گفته می‌شود که مخالفان خود را کافر می‌شمارند و مطرح‌ترین آنان «وهابیت تکفیری» با محوریت عربستان سعودی است.

وهابیت تکفیری یکی از مشکلات دنیای کنونی مسلمانان (شیعه و سنی) است. آنها با اتهام‌های ناشایستی که به شیعیان می‌زنند باعث گمراهی مسلمانان و عده زیادی از مردم دنیا می‌شوند. گروه آیین و اندیشه خبرگزاری فارس بر آن است تا در سلسله مطالبی، به عمده‌ترین شبهاتی که وهابیت درباره شیعیان مطرح می‌کند پاسخ گوید.

برخی از وهابی‌ها اصرار می کنند که شیعیان، همه اهل سنت را ناصبی می‌دانند.

 

سوال: مراد از ناصبى چیست؟ آیا شیعیان اهل سنت را ناصبى مى‌دانند؟ 

جواب کوتاه:

ناصبى به کسى می‌گویند که با اهلبیت (ع) دشمنى داشته باشد و یا به آنها دشنام و ناسزا بگوید و شیعیان به هیچ‌وجه اهل سنت را ناصبى نمى‌دانند چون آنها هم اهلبیت (ع) را دوست دارند و دشمنان آل محمد (ص) را کافر مى‌دانند

جواب تفصیلی درادامه مطلب


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٢/٩/٧ ] [ ٩:٥٥ ‎ق.ظ ] [ مجتبی بصیر ]
تصاویر زیر تنها گوشه هایی بسیار کوچک از بزرگنمایی کشتار یهودیان به دست نیروهای نازی را نشان میدهد.

مهران موزون در وبلاگ شنود نوشت: بتازگی در فرانسه ی مهد تمدن و آزادی قانونی تصویب شده است که علاوه بر انکار هولوکاست «شک در هولوکاست» نیز موجب زندانی شدن است.

همان فرانسه ای که مجسمه ی آزادی را به سواحل امریکا هدیه کرد.

اکنون با تصویب چنین قانون متوحشانه ای «آزادی اندیشه» را نیز به مسلخ صهیونیسم برده است.

به تصاویر و توضیحات آن دقت فرمایید :

دقت کنید : نقش عاطفی کودکی که مادرش را به دار آویخته اند(در تصویر جعلی)

 

در تصویر جعلی : نیروهای بیرحم نازی یک پرستار امدادگر یهودی را به دار آویخته اند

این دیگه آخر دروغگویی یهودی های مدعی هلوکاست دیگه

یک یهودی نحیف را که از گرسنگی در اردوگاههای نازی مرده است در کوره می سوزانند

تصویر حقیقی : اینجا یک اردوگاه کار در شوروی سابق است و ربطی به یهودیان و نازی ها ندارد

نازی های خونخوار یک مادر یهودی روستایی را به دار آویخته و بی توجه به زجه های کودکش، ماکیان او را به سرقت می برند

 

در قرآن شریف ، آیات فراوانی در ملامت یهودیان آمده است که ویژگیهای این جماعت گمراه را بیان میکند و ما ذیلاً به برخی از این ویژگیها اشاره میکنیم :

1) مال پرستی و ثروت اندوزی : هیچ ملتی در طول تاریخ به اندازۀ یهود مال پرست نبوده است . مال پرستی یهود ، در آیات : 13 ممتحنه و 96 بقره آمده است.

2) ماده پرستی : که منجر به عادات زشتی در یهود از جمله : رشوه خواری ، تقلب در معامله ، کم فروشی و احتکار و >>> میشد. این ویژگی یهود ، در آیات: 161 - 160 نساء هم آمده است.

3) غرور به برتری نژادی : انتساب آنان به انبیاء الهی بجای آنکه موجب عبودیت و بندگی شود ، باعث تکبر و خود بزرگ بینی کاذب شد. در آیات 48-47 بقره و نیز 18 مائده این ویژگی ذکر شده است.

4)آرزوهای دور و دراز: شاید شعار پوچ از نیل تا فرات هم ناشی از همین ویژگی باشد که در همۀ نسلهای یهود این روحیه آرزو پروری وجود داشت . آیات 122 و 133 نساء و نیز آیات 169 - 168 أعراف بخاطر این ویژگیها آنان را ملامت می کند.

5) بز دلی و ترسو بودن : این صفت زشت ، ناشی از علاقۀ زیاد آنان به دنیا بوده است .

در آیۀ 112 آل عمران این ویژگی یهود تقبیح شده است.

6) جنایت و ستمکاری : یکی از ویژگیهای شاخص یهود ، همین خوی جنایتکاری بوده است که صهیونیستهای امروز هم این رفتار زشت را دارند. در موارد متعددی در قران از جمله آیات :100 بقره _  21 آل عمران و 70 مائده این ویژگی ملامت شده است.

7) فساد و جنگ افروزی : تفرقه افکنی ، جنگ افروزی و فساد از قدیم در این قوم پلید وجود داشته و الان هم این خوی ننگین را دارند . در آیه 64 مائده این ویژگی آنان نکوهش شده است.

8)سحر انگیزی و جادو گری : ولتر فرانسوی میگوید : یهودیان کسانی بودند که مردم معمولا برای سحر و جادو گری ، به آنان رجوع میکردند. در آیه 102 سورۀ بقره به این ویژگی إشاره شده است.

9) همچنین به برخی دیگر از عادات زشت و غیر انسانی یهود ؛ در قرآن انتقاد شده است: زشت کرداری (مائده 80- 78) ، پیمان شکنی (مائده 13- 12 ؛ نساء 154 ) ، تمرد و سرپیچی از دستورات شرعی ( مائده 60 _ 59 ) ، کتمان آیات و پنهان کردن تعالیم الهی (بقره 159) ، بی بهره بودن از هدایت الهی (جمعه 5)  و قساوت و سنگدلی یهود (74 بقره) .

اینها فقط نمونه هایی از خصلتهای زشت یهود و بنی اسرائیل و تعدادی از دهها آیه قران در ملامت این قوم بوده است.

[ ۱۳٩٢/٩/٥ ] [ ٧:۳۳ ‎ب.ظ ] [ مجتبی بصیر ]

بسته نرم افزارهایی برای رایانه وموبایل درباره امام

سجاد علیه السلام به آدرس زیر مراجعه کنید

 

http://www.yjc.ir/fa/news/4631848

 

 

[ ۱۳٩٢/۸/٢٥ ] [ ٧:۳۳ ‎ب.ظ ] [ مجتبی بصیر ]

عکس/ انگلیسی زبان‌ها از عاشورا چه می‌بینند؟

به گزارش خبرگزاری اهل‎بیت(ع) ـ ابنا ـ اگر به جای کلمه فارسی "عاشورا" بخواهید کلمه "ashura" را در گوگل جستجو کنید نتایج بسیار متفاوتی را خواهید یافت.

[ ۱۳٩٢/۸/۱٢ ] [ ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ ] [ مجتبی بصیر ]

1- سال 68؛ عدم آرامش آمریکا در برابر انقلاب

انقلابی با جوهر فکری اسلامی ممکن نیست از تعرض آمریکا و امثال آن خود را برکنار بداند. اگر انقلاب اسلامی متعرض آمریکا هم نمی شد آنقدر فشار، حیله و خدعه علیه این نظام و انقلاب صورت می گرفت تا آنرا منحرف کنند. آمریکا که بر تخت امپراطوری زر و زور تکیه زده است نمی تواند در برابر رشد فکرها و اندیشه هائی که پایه آن واژگون کردن تخت استکبار است آرام بنشیند(68/8/10)

2- سال 69؛ دادن امتیاز به آمریکا اشتباه است

ملت‌ ایران‌ باید بداند ـ و می‌داند ـ که‌ حل‌ همه‌ی‌مشکلات‌ بزرگ‌ و کوچکش‌ که‌ غالباً معلول‌ دوران‌ طاغوتی‌ سلطه‌ی‌ بیگانگان‌ برکشور یا محصول‌ جنگی‌ است‌ که‌ همان‌ بیگانگان کینه‌ورز و استیلا طلب‌ بر ماتحمیل‌ کردند، تنها و تنها از همین‌ راه‌ میسر خواهد بود. یعنی‌ از راه‌ تمسک‌به‌ اسلام‌، تلاش‌ و مجاهدت‌ یکپارچه‌ و متحد، استغنا از بیگانگان‌ و دشمنان‌، دفاع‌ از مظلومین‌ و مبارزه‌ با سلطه‌جویی‌ و سلطه‌جویان‌ و تسلیم‌ نشدن‌ دربرابر ترفندها و توقعات‌ و تحمیلهای‌ استکبار و در رأس‌ آن‌ آمریکا. در جمهوری‌اسلامی‌ اگر کسانی‌ تصور کنند که‌ با امتیاز دادن‌ به‌ آمریکا و دیگران‌ خواهند توانست‌ به‌ مقاصد و اهداف‌ نظام‌ اسلامی‌ برسند، سخت‌ در اشتباهند. این‌ تصورباطل‌، ناسپاسی‌ نسبت‌ به‌ پیروزیهای‌ بزرگی‌ است‌ که‌ ملت‌ مسلمان‌ ما درسایه‌ی‌ توکل‌ و استقامت‌ و مجاهدت‌ به‌ دست‌ آورده‌ است، و ناسپاسی‌ و کفران‌ نعمت‌، بلیه‌یی‌ است‌ که‌ از آن‌ باید ترسید و به‌ خدا پناه‌ برد. اردوگاه‌ استکبار سرمایه‌داری‌، از سر برآوردن‌ نیروی‌ اسلامی‌ متوحش‌ و بشدت‌ نگران‌است‌ و آن‌ را زنگ‌ خطری‌ برای‌ بهره‌برداری‌ نامشروع‌ خود از مظاهر حیاتی ‌همه‌ی‌ عالم‌ بلکه‌ برای‌ ادامه‌ی‌ حیات‌ خود می‌داند اگر کسانی‌ تصور کنند که‌امریکا که‌ خود مرکز اصلی‌ این‌ اردوگاه‌ پرفتنه‌ و فساد است‌ ممکن‌ است‌ بانظام‌ اسلامی‌ که‌ مظهر حیات‌ مقتدرانه‌ی‌ اسلام‌ است‌، سر آشتی‌ و مساعدت ‌داشته‌ باشد، بسی‌ ساده‌لوحانه‌ اندیشیده‌اند(69/8/13)

3- سال 70؛ نقشه آمریکا: سرگرم کردن جوانان به مسایل متفرقه

هر حرکتى که منجر به این بشود که نسل جوان احساس کند باید از صحنه‌ى مقاومت کناره بگیرد، این حرکت، باواسطه یا بى‌واسطه، مربوط به امریکا و نظام استکبارى است؛ این یک معیار کلى است. هر کارى که در کشورهاى دیگر کردند، این‌جا هم مى‌خواهند بکنند: سرگرم کردن جوانان به مسائل جنسى، سرگرم کردن جوانان به مسائل شخصى، آلوده کردن جوانان به مواد مخدر و مسکر، منحرف کردن ذهن جوانان از آرمانهاى انقلابى و اهداف اصلى، متوجه کردن آنها به اهداف کوچک و جزیى و صنفى و امثال اینها، متزلزل کردن ایمان نسل جوان به اسلام، متزلزل کردن ایمان نسل جوان به اصول انقلاب اسلامى و جمهورى اسلامى و حتّى به امام، و نیز هر چیزى که در راه این مبارزه‌ى عظیم به‌کار گرفته مى‌شود و وجودش لازم است، آن را در چشم نسل جوان، بى‌رنگ و بى‌اثر و بى‌فایده و مهمل جلوه دادن. اگر شما جایى چیزى در این مضمونها دیدید، در کتابى خواندید، در رمان ترجمه‌شده یا نوشته‌شده‌یى مطالعه کردید، در مقاله‌ى ترجمه‌شده‌یى یا در شعر و یا در فلسفه‌بافى‌یى مشاهده کردید، حتّى در تظاهرات به اصطلاح جسورانه و پُرخشمى چیزى از این قبیل دیدید، آن را متهم کنید؛ بدانید که تصادفى نیست؛ بدانید که امریکا از شما مى‌ترسد؛ بدانید که بزرگترین پستهاى استکبار عالمى، از حضور شما در صحنه، احساس ناامنى مى‌کند(70/8/15)

4- سال 71؛ زندگی ملت با تسلیم آمریکاشدن خوب نمی‌شود

ملت ما بحمداللَّه در صحنه است. ملت ما، امروز نقطه امید یگانه‌اى است که در میان ملتهاى زیر ستم، مثل ستاره‌اى مى‌درخشد. مواظب باشید این نقطه امید براى ملتها کور نشود و این ستاره درخشان، روزبه‌روز نور امید را به دل ملتها بیشتر بتاباند. این، وظیفه تاریخىِ ملت ماست. گمان نکنید اگر مبارزه ملت ایران سر نمى‌گرفت و نمى‌ایستاد، براى او در محیط زندگى مشکلاتى وجود نمى‌داشت. این، تبلیغ آنهاست. مبادا چنین تصوّر شود که اگر ملت ایران تسلیم زور، تسلیم امریکا و تسلیم استبداد جهانى گردد، حال و زندگى خوبى خواهد داشت. این اشتباه است. نگاه کنید به کشورهایى که تسلیم شدند؛ ببینید چه روزگارى دارند. نمى‌خواهم از این کشورها اسم بیاورم. ببینید چه وضع فاجعه‌بارى در این کشورها حاکم است. اگر عزّتى هست، اگر رفاهى هست، اگر آزادى و استقلالى هست، در سایه ایستادگى مقابل استکبار جهانى است. بیشترین امید من در این مورد، به شما جوانان است. حرف درباره شما جوانان بسیار است؛ ولى امروز، مجال نیست. شما هم مى‌خواهید بروید و ان‌شاءاللَّه به تظاهرات امروز ملحق شوید. نمى‌خواهم وقت را بگیرم. اجمالاً عرض مى‌کنم: شما دانشجویان و دانش‌آموزان - چه پسران و چه دختران - وظایف سنگینى بر دوش دارید. غیر از وظیفه درس خواندن، که وظیفه دانشجویى و دانش آموزى است؛ وظیفه انقلابى بر دوش دارید، وظیفه اسلامى و دینى هم بر دوش دارید. چه در محیط دانشگاهها و چه در محیط مدارس. این مبارزه، مبارزه امروز و یک روز و دوروز و یک سال و دوسال نیست؛ مبارزه نسلهاست. آن نسلى که از مبدأ و آغاز انقلاب فاصله گرفته است، اگر بخواهد ایران را به عزّت برساند و بسازد و عظمت ببخشد و الگوى زنده‌اى در مقابل ملتهاى دیگر قرار دهد و بینى استکبار را به خاک بمالد، باید یک نسل انقلابى و اسلامى و متدیّن باشد و آن، شما هستید(71/8/13)

5- سال 72؛ خطرات مذاکره با آمریکا برای جمهوری اسلامی

شما وقتى با کسى قهرید، وقتى با کسى حرف نمى‌زنید، رودربایستى با هم ندارید. در مقابلِ هم، هیچ حالت توقّعى وجود ندارد. اما وقتى با کسى مذاکره شروع شد؛ پشت میز نشستید؛ یک قهوه با هم خوردید؛ یک گپ دوستانه هم در کنارش با هم زدید؛ در فلان محفل بین‌المللى نشستید و با همدیگر یک خرده درددل کردید؛ بعد رودربایستى به‌وجود مى‌آید. آن‌وقت، اوّلِ شروعِ تحمیلات است. بدبختیهاى انقلابهاى دنیا و تسلّط و نفوذ آمریکا - همان‌طور که عرض کردم - از همین جا شروع شد. مثل کشورهایى که بنده نمى‌خواهم اسم آنها را بیاورم. امروز هم آن کشورهاى بیچاره، غالباً چهره‌هاى بسیار بدى دارند. این است که روى مذاکره فشار مى‌آورند. اصرار مى‌کنند که «ایران چرا نمى‌آید با ما مذاکره کند؟» عدّه‌اى هم که آدمهایى ساده‌لوحند، یا نمى‌دانم، مرعوبند، یا بى‌اطّلاعند، یا غیر سیاسى‌اند، در داخل خودمان این حرفها را تکرار مى‌کنند. من نمى‌دانم مى‌فهمند چه دارند مى‌گویند؟! بنده البته معتقدم: این حرفهایى که گاهى زده مى‌شود، از طرف بعضى مسؤولین درجه دو و سه نظام جمهورى اسلامى است. بحمداللَّه، دولت و رئیس جمهور و وزرا، به فضل پروردگار، در آن قدرتِ روحى و معنوى واقعى و صحیح قرار دارند و براى خدا ایستاده‌اند. اما بعضى از این درجه دومیها و سومیها، که غالباً آدمهاى غیرمسؤولند، گاهى زمزمه مى‌کنند: «چرا اینها با آمریکا مذاکره نمى‌کنند؟ چرا نمى‌گویند؟ چرا نمى‌روند حرف بزنند؟ حرف زدن چه ضررى دارد؟!» خیال مى‌کنند حرف زدن دو نفر آدمِ معمولى است که گوشه‌اى بنشینند و صحبت کنند. نمى‌فهمند این مذاکره‌اى که دشمن این قدر روى آن اصرار مى‌کند، چه خطرات بزرگى براى جمهورى اسلامى دارد؛ که من شمّه‌اى از آنها را عرض کردم. بنده معتقدم که تکرار این حرفها از طرف آنها هم، کار بدى است. من این را عرض مى‌کنم. این نظر بنده است. بنده معتقدم: براى رایج کردن یک گناه در عمل، یکى از راههایش این است که آن گناه را در زبانها رایج کنند. آن قدر بگویند که قبحش از بین برود(72/8/12)

6- سال 73؛ رابطه با آمریکا مردود است

مذاکره‌ و رابطه‌ با امریکا به‌ عنوان‌ دشمنی‌ مغرور و افزون‌خواه‌ مردود است؛ هدف‌ امریکائی‌ها از انجام‌ مذاکره‌ با ایران‌ یافتن‌ راهی‌ برای‌ وارد آوردن‌ فشار بر دولت‌ جمهوری‌ اسلامی‌ است‌. ما با آنها هیچ‌ مذاکره‌ای‌ نداریم‌ زیرا از آنها نمی‌ترسیم‌ و به‌ آنها نیز هیچ‌ احتیاجی‌ نداریم‌. میان‌ ما و رژیمی‌ که‌ به‌ بهانه‌ واهی‌ و دروغین‌ هواپیمای‌ مسافربری‌ ایران‌ را سرنگون‌ کرد و دهها نفر را به‌ شهادت‌ رساند و حتی‌ عذرخواهی‌ هم‌ نکرد، هیچ‌ رابطه‌ محبت‌آمیز و عطوفت‌ و دوستی‌ وجود ندارد. شعار «مرگ‌ بر آمریکا» برخاسته‌ از اعماق‌ جان‌ مردم‌ ایران‌ است؛ رابطه‌ ما و رژیم‌ امریکا به‌ مفهوم‌ نفرت‌ از طرف‌ ملت‌ ایران‌ و خصومت‌ خباثت‌آمیز از طرف‌ رژیم‌ آمریکاست‌ و تا هنگامی‌ که‌ نظام‌ جمهوری‌ اسلامی‌ در خط صحیح‌ حرکت‌ می‌کند و آرمانها و اهداف‌ او الهی‌، اسلامی‌ و قرآنی‌ است‌ این‌ نفرت‌ و نیز مقابله‌ با سردمداران‌ استکبار جهانی‌ و در رأس‌ همه‌ آنها آمریکا به‌ قوت‌ خود باقی‌ خواهد ماند مگر آنکه‌ آنها رفتار خود را تغییر دهند که‌ بعید به‌ نظر می‌رسد(73/8/11)

7- سال 74؛ دشمن غفلت نمی‌کند

بنده یک وقت عرض کردم دانشگاهها باید سیاسى باشند و دانشجو باید سیاسى باشد. معناى این حرف آن است که دانشجو باید قدرت تحلیل سیاسى داشته باشد تا جبهه‌بندیهاى دنیا را بشناسد؛ تا بفهمد امروز دشمن کجاست و از کجا و با چه ابزارى حمله مى‌کند. این، براى شما لازم است. اگر شما تلاش سیاسى، کار سیاسى، مطالعه و مباحثه سیاسى نداشته باشید، این توانایى را پیدا نمى‌کنید. البته توجّه داشته باشید که دشمن از همین امر استفاده نکند. دشمن با کمال هوشیارى ایستاده است. امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاةوالسّلام فرمود: «و من نام لم ینم عنه(4)»؛ مراقب باشید که اگر شما غفلت مى‌کنید، دشمن از شما غفلت نمى‌کند. دشمن با کمال هوشیارى مراقب است(74/8/10)

8- سال 75؛ فواید شعار مرگ بر آمریکا

ملت ایران، شعار مبارزه با استکبار را باید به عنوان پرچم و مشعلى حفظ کند. چرا؟ چون اگر این عَلمِ برافراشته حفظ نشود و این شعار، افسرده و گم شود، راه ملت گم خواهد شد. استدلال واضحى هم دارد. چون دشمنىِ آن دشمن، آشکار است و براى اهل بصیرت، مخفى نیست و دشمنِ آشکار هم، با وجود این که دشمنیش آشکار است، شیوه‌هایى براى فریب دارد. غالب ملتهایى که فریب خوردند و دولتهایى که اشتباه کردند، از این جا اشتباه کردند که روشهاى دشمن را درست نشناختند. اگر ما روشهاى دشمن را نشناختیم و مبارزه با دشمنى که مى‌خواهد ما را نابود کند، به فراموشى سپردیم، بدیهى است که راهى را خواهیم رفت که دشمن مى‌پسندد؛ یعنى راه نابودى، راه ویرانى، راه فساد. پس، مبارزه با استکبار، یک شعار همیشگى است. منتها مطلب اساسى این است که یک ملت هوشمند، همیشه برخورد با شعارها را درست انتخاب مى‌کند. یک وقت، انسان فقط شعارى را دائماً بر زبان جارى و تکرار مى‌کند؛ این کارِ زیادى نیست. یک وقت، شعار را مى‌شکافد، در آن تعمّق مى‌کند و بر اساس آن، کار انجام مى‌دهد؛ این درست است. در شعار مبارزه با استکبار - که امروز گفتم تجسّم استکبار، دولتِ متجاوز امریکاست - خود امریکاییها و دولتمردان امریکایى، از اوّل انقلاب تا به حال، راههایى را طى کردند، براى این که این شعار را از فضاى کشور ایران بزدایند. چرا؟ چون تا این شعار وجود دارد، تا ذهن مردم از «مرگ بر امریکا» پُر است، تسلّط دوباره امریکا بر این کشور و منابع آن، ممکن نیست. پس، تا وقتى که فضاى کشور، از ضدّیت با دولت متجاوز امریکا - به صورت تبیین شده - پُر باشد، امریکا قاعدتاً دیگر راهى به این کشور ندارد. نه مى‌توانند در سیاست این کشور دخالت کنند، نه به منابع اقتصادى این کشور تسلّط یابند و نه حضور فرهنگى در این جا داشته باشند. اگر بخواهند به این کشور برگردند، راهش این است که اوّل، این شعار را حذف کنند؛ اوّل دشمنىِ ملت ایران با نظام سلطه و با سلطه‌گر و به طور مشخّص با امریکاى مستکبر را از بین ببرند(75/8/9)

9- سال 76؛ ماندگاری 13 آبان متکی به جوانان است

سیزدهم آبان، مسأله اى است که به صورت تاریخى به جوانان مربوط مى شود زیرا از ابتدا این موضوع با حضور جوانان شکل گرفت و با حضور آنان تداوم پیدا کرد و امروز هم مسأله مبارزه با استکبار جهانى وابسته به جوانان است. جوانان از منظر دینى یک نقطه امید و شکوفایى هستند، هر آنچه که در جامعه به جوانان متکى باشد، به صورتى ماندگار، باطراوت و تازه باقى خواهد ماند و طراوت و تازگى مسأله مبارزه با استکبار نیز به خاطر اتکا آن به جوانان است. جوان گوهر شور و عشق و صفا و معنویت فروزان است و اولین استفاده از این شور و صفا و معنویت این است که جوانان نفس خویش را معنا و تعالى بخشند و خود را به ذات مقدس باریتعالى یعنى زیبایى و حقیقت مطلق متصل کنند(76/8/14)

10- سال 77؛ ملت ایران وضع اقتصادی خود را اصلاح خواهد کرد

ملت ایران بدون تردید وضع مادى و اقتصادى خود را اصلاح خواهد کرد و این مهم به عزم و تصمیم به کار در همه طبقات جامعه، همکارى با دولت و حمایت از مسئولین کشور، شجاعت در اقدام و تأثیر نپذیرفتن از سیاستهاى خارجى و تبلیغات بیگانه نیازمند است و نه ارتباط با آمریکا و رفتن زیر بار زورگویانى که سالها تجربه ارتباط با آنها را داریم. ایران اسلامى امروز در دنیا عزیز است و این عزت به برکت ایستادگى و نه گفتن به استکبار به دست آمده است و بدون تردید عوامل تحریک شده دشمن نخواهند توانست «نه گفتن» به استکبار را از ملت ایران بگیرند(77/8/12)

11- سال 78؛ برخی تلاش می‌کنند 13 آبان روز نرمش با آمریکا شود

کسانى که دلشان آن طرف است، الان هم هستند. اینها به چیزى به نام استقلال ملى، هویت ملى، شخصیت و عزّت ملى باور ندارند. تربیتهایشان طورى است که به آنها اجازه نمى‌دهد درست بفهمند که حضور یک قدرت استکبارى در یک کشور، چقدر براى یک ملت، زیانبار و سنگین است. دستورات اسلام هم براى بعضى از آنها چندان اهمیت و ارزشى ندارد. اینها همیشه یک اقلیت کوچک بودند؛ امروز هم هستند. البته فعّالیت مى‌کنند، تبلیغات مى‌کنند، تبلیغات دشمنان اسلام را ادامه مى‌دهند؛ اما دلِ متن مردم، بخصوص جوانان - دانشجویان، دانش آموزان و سایر قشرهاى مختلف جوان - هر جا هستند، درک مى‌کنند که براى یک ملت، بزرگترین اهانت این است که تسلیم قدرت استکبارى بیگانه باشد. هرکس که اهل تحلیل باشد، این معنا برایش روشن است که امروز امریکا براى ایران هیچ نقشه‌اى جز نقشه استکبارى ندارد؛ یعنى بازگشت به وضعیت قبل از انقلاب! معلوم است که ملت ایران در مقابل این نقشه مى‌ایستد. این، آن جهتگیرىِ ضدّاستبدادى ملت ایران است. البته تلاشهایى از طرف دشمنان هست: تبلیغات مى‌کنند، حرف مى‌زنند، سفسطه مى‌کنند؛ بعضى حتّى سعى مى‌کنند روز سیزده آبان را - که روز مقاومت در مقابل استکبار است - به روز نرمش در مقابل امریکا تبدیل کنند! اگر نگوییم ساده لوحى است، ناچاریم بگوییم خیانت است؛ منتها چون انسان نمى‌خواهد بگوید خیانت، لابد این کارها از روى ساده‌لوحى و غفلت است. شما جوانان باید خیلى هوشیار و بیدار باشید؛ باید اهداف دشمن را بشناسید. امروز قدرت استکبارى امریکا هدفش تسلط بر دنیاست و این چیزى نیست که پنهان و پوشیده باشد. حتى دولتهاى اروپایى از تهاجم فرهنگى و از دخالت و از نفوذ مداخله جویانه پول امریکا گله دارند. مسأله، مسأله تصرّف و دست‌اندازى است. البته کشورهایى هستند که نمى‌توانند مقاومت کنند و بایستند؛ اما ملت ایران ایستاده است. آن طرفِ مقابل هم تهدید مى‌کند، تطمیع مى‌کند، چرب‌زبانى مى‌کند، تبلیغات مى‌کند؛ از همه اینها هم یک هدف را دنبال مى‌کند، تا این‌که راهى بگشاید و مجدّداً وارد کشور ایران شود و دوباره بساطش را پهن کند و بتواند آن وضع شرم‌آور قبل از انقلاب را براى ملت ایران تکرار نماید؛ اما بدون تردید ملت ایران در مقابل این طمعهاى استکبارى، با قدرت تمام خواهد ایستاد(78/12/8)

12- سال 79؛ فضادهنده به دشمن جهت مانور، طرف منافع ملی نیست

اگر کسی‌ با عمل‌ و گفتار خود به‌ دشمن‌ میدان‌ مانور می‌دهد، روز 13 آبان‌ یعنی‌ روز اعلام‌ پایداری‌ ملت‌ در برابر آمریکا را به‌ روز ذلت‌ تبدیل‌ می‌کند، و مدام‌ در حال‌ ایجاد تفرقه‌ و اختلافات‌ است‌ نمی‌تواند خود را طرفدار عزت‌ کشور و منافع‌ ملی‌ قلمداد کند. (79/8/11)

13- سال 80؛ افراطی‌ها می خواهند برای صهیونیست‌ها فرش قرمز پهن کنند

چرا باید برخی‌ مسؤولان‌ که‌ به واسطه‌ اظهار طرفداری‌ از اسلام‌، انقلاب‌ و آرمانهای‌ امام‌ دارای‌ شأنی‌ شده‌اند، ناگهان‌ طرفدار لیبرال‌ دموکراسی‌ غرب‌ با چنین‌ ماهیتی‌ شوند و در نقطه‌ مقابل‌ مردم‌ سالاری‌ دینی‌ قرار گیرند؟ یکی‌ دیگر از نقاط ضعف‌ این‌ اندک‌ مسؤولان‌، قانون‌شکنی‌ در حوزه‌ اندیشه‌ است؛ این‌ افراد برخی‌ شبهاتی‌ را که‌ به‌ سبب‌ سستی‌ ایمانشان‌ در ذهن‌ آنان‌ بوجود آمده‌، بجای‌ آنکه‌ در مجامع‌ علمی‌ و تخصصی‌ طرح‌ و بررسی‌ کنند در افکار عمومی‌ مطرح‌ می‌نمایند و نام‌ آنرا هم‌ تجدید نظر می‌گذارند در حالیکه‌ این‌، خیانت‌ به‌ افکار عمومی‌ و هرهری‌ مسلکی‌ است‌. این‌ افراد افراطی‌ که‌ در آنزمان‌ ما را سازشکار می‌نامیدند، اکنون‌ در نقطه‌ مقابل‌، حاضرند رسما در مقابل‌ آمریکا و انگلیس‌ عذرخواهی‌ نمایند و برای‌ سرمایه‌داران‌ صهیونیستی‌ فرش‌ قرمز پهن‌ نمایند. دنیازدگی‌، ضعف‌ مدیریت‌ و سرگرم‌ شدن‌ به‌ فعالیتهای‌ جزئی‌ و حزبی‌ و عدم‌ اتحاد کلمه‌ از دیگر آفات‌ و عیوب‌ برخی‌ مسؤولان‌ است؛ جمع‌ شدن‌ برخی‌ از مدعیان‌ سیاسی‌ تحت‌ عنوان‌ حزب‌، برای‌ کسب‌ قدرت‌ و ایجاد هیجانهای‌ کاذب‌ و غوغاسالاری‌ در مورد مسائل‌ کوچک‌ و جزئی‌، به‌ معنای‌ تحزب‌ نیست‌ بلکه‌ روشهای‌ غلط سیاسی‌ رایج‌ دنیا است‌(80/8/12)

14- سال 81؛ آمریکا آدم‌ها با نرخ‌های متفاوت می‌خرد

سیزده آبان سال پنجاه‌وهشت آن روى سکّه بود و ورق برگشته بود؛ یعنى این نهضت با پایدارى ملت مسلمان و رهبرى امام بزرگوار به پیروزى رسیده بود. بنابراین موذیگرى و دسیسه امریکایى علیه کشور به شکل دیگرى صورت مى‌گرفت. در این‌جا سفارتخانه خودشان را به مرکزى براى خرابکارى تبدیل کرده بودند؛ چه خرابکارى سیاسى، چه جاسوسى، چه خریدن اشخاص و شخصیّتهایى که در انقلاب وارد بودند. یکى از ابزارها همین است که شخصیّتها و افراد مؤثّر و بانفوذ را بخرند. همه‌جا و همیشه هم آدمهاى بى‌ایمان و بى‌وجدان یا سست‌بنیاد پیدا مى‌شوند که یک دستِ ثروتمند و قدرتمند بتواند آنها را خریدارى کند. قیمت آدمها هم متفاوت است؛ بعضیها را ارزان مى‌خرند، بعضیها را یک‌خرده گرانتر مى‌خرند! اگر شما به اسناد لانه جاسوسى - که ظاهراً شصت، هفتاد جلد کتاب یا بیشتر منتشر شده است - مراجعه کنید، جاى پاى این خیانتها را مى‌بینید. اینها عکس‌العمل ملت ایران را به همراه داشت. مظهر شهامت و سرعت عملِ ملت ایران هم دانشجویان بودند؛ آن هم دانشجویانى که پیرو خطّ امام بودند، نه دانشجوى وابسته به فلان حزب سیاسى یا فلان تشکیلات گوناگون و بى‌ایمان؛ نه، دانشجویى که خطِّ امام را قبول داشت و به آن مؤمن بود. آنها شهامت لازم را یافتند و رفتند سفارتخانه را تصرّف کردند و این اسناد را بیرون کشیدند. مضمون سیزدهِ آبان، اینهاست؛ یعنى مقابله با زورگویى، دسیسه و استکبار(81/8/13)

15- سال 84؛ ملت ایران مظلومی نیست که تن به ظلم دهد

سیزدهم آبان، روز نماد مظلومیت ملت ایران است. ملت ایران در سیزدهم آبان مظلومیت خود را فریاد کرد. اسنادى که از لانه‌ى جاسوسى بیرون آمد و در حدود صد جلد حقایقى آشکار شد - که موجود است و چاپ شده و در دسترس همه است - نشان مى‌داد که دولت امریکا علیه ملت ایران و منافع ملت ایران - بخصوص بعد از پیروزى انقلاب اسلامى - لحظه‌یى را فروگذار نکرده است. منتها این ملت بزرگ از آن مظلوم‌هایى نیست که تن به ظلم بدهد؛ مظلوم است، اما در مقابل ظلم مى‌ایستد و آن را تحمل نمى‌کند(84/8/13)

16- سال 86؛ خوف و حزن نداشته باشید

امروز امریکا قدرتش، هیمنه‌اش، ابهت ابرقدرتى‌اش در چشم ملتها ریخته و ملتها بیدار شده‌اند؛ جرئت و جسارت پیدا کرده‌اند. و عامل اصلى شما هستید؛ شما ملت ایران، شما جوانها، که قیام کردید، ایستادید، انقلاب کردید، حرف حقى را زدید، پاى آن حرف ایستادید. «انّ الّذین قالوا ربّنا اللَّه ثمّ استقاموا»؛ استقامت کردید. نتیجه این است که خداى متعال رحمت و برکتش را بر شما نازل میکند؛ «تتنزّل علیهم الملائکة الّا تخافوا و لاتحزنوا». خوف از دشمن در دل جوانان ایرانى نیست. جوانان ما از دشمن نمیترسند. حزن و اندوه بر اینکه زیر سلطه‌ى دشمنند، در دل آنها نیست. «الّا تخافوا و لاتحزنوا»؛ خوف نداشته باشید، حزن و اندوه نداشته باشید. این پیام ملائکه‌ى الهى و فرشتگان الهى به شماست(86/8/9)

17- سال 87؛ آدم‌های خسته، تسخیر لانه جاسوسی را تخطئه می‌کنند

دانشجویان ما این حرکت بزرگ را انجام دادند. آمریکائى‌ها هنوز دل‌پرىِ خودشان را نسبت به این حرکت پنهان نمیکنند. متأسفانه در داخل کشور هم یک عده آدمهاى پشیمان، آدمهاى خسته، آدمهاى هوسى - که با هوس، حرکتى را انجام میدهند، بعد دنبال زندگى راحت خودشان که میگردند، هوسهایشان عوض میشود - از بین همان جوان‌هاى آن روز، آن کار را تخطئه کردند و تخطئه میکنند! اما بدانید، کارِ بسیار بزرگى بود. همان طور که امام فرمودند، از انقلاب اول بزرگتر بود؛ چون فرو ریختن هیمنه‌ى سلطه‌ى آمریکائى و استکبار آمریکائى در ایران و در جهان بود. (87/8/8)

18- سال 88؛ ملت ایران فریب ظاهر آشتی‎جویانه آمریکا را نمی‌خورد

تا زمانی که دولت امریکا از روحیه استکباری خود و تهدید، دست بر ندارد، ملت ایران، فریب سخنان به ظاهر آشتی جویانه دولت امریکا را نخواهد خورد و به هیچ وجه نیز از استقلال، آزادی، منافع ملی و حقوق خود عقب نشینی نخواهد کرد(88/8/12)

19- سال 89؛ نمونه‌از تحقیر ملت ایران توسط آمریکا

سیزده آبان، اینجا شد نماد دو حقیقت بزرگ، دو حقیقت بسیار حساس و خطیر: یکى طمع‌ورزى آمریکائى‌ها؛ که اگر یک ملت از حق خود، از شرف خود دفاع نکند، استبداد و استکبار تا اینجا پیش مى‌آیند که یک قانون ظالمانه‌اى مثل کاپیتولاسیون را بر این ملت تحمیل میکنند. هدف سلطه‌هاى استکبارى این است. اینجور نیست که روابط دولتى مثل دولت آمریکا با یک کشورى که به قدر او زور و قدرت ندارد، مثل دو تا کشور عادى باشد؛ نه، از نظر خود آمریکائى‌ها، رابطه‌ى بین آمریکا و کشورهاى به قول خوشان جهان سوم، رابطه‌ى ارباب و رعیت است؛ آنها اربابند، اینها رعیتند. آنها هر اختیارى در این کشور دارند؛ نفتش را ببرند، گازش را ببرند، منافعش را ببرند، پولش را بگیرند، منافع آمریکا را در اینجا تأمین کنند، ملت را هم اینجور تحقیر کنند. یک استوار آمریکائى توى گوش یک امیر ارشد ارتش ایران میزد، کسى هم جوابگویش نبود! توى همین پادگانهاى گوناگون کشور، وقتى یک نظامى دون‌پایه‌ى آمریکائى با یک افسر ارشد ایرانى روبه‌رو میشد، مثل یک ارباب حرف میزد! ارتشى‌ها ناراحت بودند، جرأت نمیکردند؛ اما کارى نمیتوانستند بکنند(89/8/12)

20- سال 90؛ پرچم آمریکا زیرپای جوانان ایرانی لگدمال شد

امام خمینی(ره) به پشتوانه اراده اسلامی و ایمانی ملت ایران که ناشی از اتکا به خداوند و ایستادگی در مسیر بود، پرچم تسلط ظالمانه و متکبرانه امریکا را از بام ایران به پایین انداختند و این پرچم زیر پای جوانان مؤمن کشور، لگدمال شد(90/8/11)

21- سال 91؛ با روش‌های موذیانه می‌خواهند اختلاف‌افکنی کنند

آنها هى دنبال اینند که یک کارى پیدا کنند. یکى از کارهاى مهم آنها این است که با روشهاى موذیانه و موریانه‌وار، بین ما اختلاف بیندازند؛ این جزو کارهاى رائج اینهاست، این کار را از قدیم انجام میدادند. البته متبحر و کارشناس کامل این کار، انگلیسى‌هاى خبیثند؛ آنها در زمینه‌ى ایجاد اختلاف، از همه کارشناس‌ترند؛ آمریکائى‌ها پیش آنها شاگردى میکنند، از آنها یاد میگیرند! ایجاد اختلاف از راه‌هاى نفوذ، مثل موشهاى دزد، مثل موریانه، وارد شدن و نفوذ کردن؛ اینها جزو کارهاى متعارف آنهاست. ما باید حواسمان جمع باشد. باید اختلافات به حداقل برسد(91/8/10)

[ ۱۳٩٢/۸/۱٢ ] [ ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ ] [ مجتبی بصیر ]

روز چهارشنبه 92/8/1 و در آستانه عید غدیر، روزنامه بهار یکی از روزنامه‌های ارگان جبهه اصلاحات با چاپ یادداشتی در صفحه اول خود، روال قبلی مدعیان اصلاحات در نفی ولایت ائمه اطهار (ع) و انکار انتصاب آنان از سوی خداوند تبارک و تعالی را کلید زد.
آغاز دوباره حملات جبهه اصلاحات به عقاید شیعی و نفی حاکمیت دینی در حالی است که نشریات وابسته به جبهه یاد شده در دوران حاکمیت دولت اصلاحات، تلاش گسترده‌ای را برای حذف ولایت ائمه اطهار(ع) تدارک دیده و به صحنه آورده بودند و در همان حال از پذیرش هرگونه پیشنهاد برای بحث و گفت‌وگو در این خصوص و یا انتشار جوابیه‌ها خودداری می‌کردند. با نگاهی گذرا به نشریات وابسته به جبهه اصلاحات در دوران حاکمیت دولت اصلاحات می‌توان انبوهی از حملات یک‌سویه به مبانی و آموزه‌های اسلامی و انقلابی را مشاهده کرد، ادعاهای غیرمنطقی و موهنی نظیر «اثبات حق حاکمیت به معنای حقوقی آن برای خدا، اشکالات فراوان دارد»! «از آیات قرآن هیچ حق حاکمیتی برای پیامبر و غیره فهمیده نمی‌شود»! «ولایت پیامبر بعد از او به کسی منتقل نشده است»! «قرآن قابل نقد است»! «مشکل ما این است که در ایران هنوز خدا نمرده است»! «حتی معصومین(ع) خود به خود و بدون نظارت مردم و به طور اصولی در معرض انحراف هستند»! «حکومت دینی جلوی رشد علمی مردم را می‌گیرد»... و صدها نمونه دیگر از این دست که حتی فهرست آنها نیز به درازا می‌کشد.
با توجه به سابقه جبهه اصلاحات در حمله یک‌سویه به باورهای اسلامی و مخصوصا اعتقادات شیعی، این احتمال قوت می‌گیرد که اقدام اخیر روزنامه بهار حرکتی از نوع «حساسیت‌سنجی» برای آغاز دوباره حملات قبلی باشد. اقدامی که در فاصله‌ای کوتاه با اعتراض‌های شدید روبرو شد.
حجت‌الاسلام وحید واحد جوان در مصاحبه با خبرگزاری فارس به شبهه‌افکنی و توهم‌پراکنی روزنامه بهار پاسخ داده است که متن پاسخ ایشان را می‌خوانید.
نویسنده مقاله، کوشیده است اثبات کند پیام غدیر برای تعیین و نصب حاکم سیاسی نبوده است.
شگفت انگیزتر اینکه نویسنده مقاله، درباره شیعیان نوشته است: «در باور چه کسی می‌گنجد که شیعیان این علی، رسم وی و موعظه او را، که چنگ یازیدن به حبل متین الهی (قرآن) و اتحاد مسلمانان است، کنار نهاده‌اند و به جای تدقیق و تفقُّه در آیات قرآن و عمل به آنچه خداوند در کتاب از آنان خواسته، اسم علی را با فهم ناقص و ناصحیح خود از آیات کتاب و روایات مجعوله در هم می‌آمیزند و بر آتش تفرقه و اختلاف مسلمین هیزم می‌ریزند و آتش‌بیار معرکه می‌شوند و در قالب حُبّ و وَلایت امیرالمؤمنین، بزرگ‌ترین مظالم را در حق اهداف عالیه، الهی و انسانی شریف‌ترین و زبده‌ترین گوهر جهان بشریت مرتکب می‌شوند و بی‌آن که کوچک‌ترین سنخیتی در بینش،‌ منش و کنش ایشان با علی (ع) وجود داشته باشد، مفتخرند که شیعه او هستند و منتظر شفاعت و دستگیری وی در آخرت!»
در جای دیگر مقاله، «مولی» در حدیث غدیر را «دوست» معنا می‌‌کند.
این یادداشت، شبهات زیادی مطرح کرده که باید به آنها به صورت مفصل پاسخ داده شود - گرچه این شبهات، جدید نیست و پاسخ‌ آنها بارها توسط دانشمندان شیعه در کتابهای گوناگون بیان شده است - اما آنچه اکنون به مناسبت عید بزرگ غدیر، مهمتر به نظر می‌آید مسأله دلالت حدیث غدیر بر ولایت، زعامت و خلافت امیرالمؤمنین علی (ع) است که به طور مشروح به آن می‌پردازیم تا روشن شود مراد حدیث غدیر، تنها دوست داشتن علی (ع) نیست.
ماجرای غدیر به طور خلاصه
مراسم «حجّه‌الوداع» در ماه آخر سال دهم هجرت به پایان رسید و مسلمانان، اعمال حج را از پیامبر اسلام (ص)آموختند و در این هنگام، پیامبر گرامى (ص)تصمیم گرفت، مکّه را به عزم مدینه ترک گوید. فرمان حرکت صادر شد، هنگامى که کاروان به سرزمین «رابغ» (هم اکنون در وسط راه مکه به مدینه قرار دارد) که در ده میلى «جحفه» قرار دارد، رسید؛ جبرئیل، امین وحى، در نقطه‌اى به نام «غدیر خم» فرود آمد، و حضرت را با آیه زیر مورد خطاب قرار داد:
«یَا أیُّها الرَّسُولُ بَلِّغْ ما انْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ (مائده / 67) اى رسول! آنچه که از سوى خدا به تو فرستاده شده، به مردم ابلاغ کن. و اگر این کار را نکنى رسالت خدا را ابلاغ نکرده‏‌اى، خداوند تو را از آسیب مردم حفظ مى‏‌کند!»
لحن آیه حاکى از آن است که خداوند انجام امر خطیرى را بر عهده پیامبر (ص)گذارده است که هم‌‏سنگ رسالت، و موجب یأس دشمنان اسلام بوده است.
چه امر خطیرى بالاتر از این که در برابر دیدگان ‏بیش از صدهزار نفر، على (ع) را به مقام خلافت و وصایت و جانشینى نصب کند؟!
از این نظر، دستور توقّف صادر شد. کسانى که جلو کاروان بودند، از حرکت باز ایستادند، و آنها که دنبال کاروان بودند، به آنها پیوستند. وقت ظهر و هوا به شدّت گرم بود، تا آنجا که گروهى از مردم قسمتى از رداى خود را بر سر، و قسمتى را زیر پا مى‌‏افکندند. براى پیامبر سایبانى، به وسیله چادرى که روى درخت افکنده بودند، تشکیل شد، آن حضرت بر روى نقطه بلندى که از جهاز شتر ترتیب داده شده بود، قرار گرفت و با صداى بلند و رسا خطبه‏اى ایراد کرد که عصاره‏اش این بود:
«... اى مردم! نزدیک است من دعوت حق را لبیک بگویم و از میان شما بروم. من مسؤولم و شما نیز مسؤول هستید!»
سپس فرمود: «درباره من چه فکر مى‌‏کنید!؟ ...» (آیا من وظیفه خود را در برابر شما انجام دادم؟)
در این موقع صداى جمعیت به تصدیق خدمات پیامبر (ص)بلند شد و گفتند: «ما گواهى مى‏دهیم تو رسالت خود را انجام دادى، و کوشش نمودى، خدا تو را پاداش نیک دهد».
سپس فرمود: «مردم! من دو چیز نفیس و گرانمایه در میان شما مى‌‏گذارم، ببینم بعد از من چگونه با این دو یادگار من رفتار مى‌‏نمایید؟!»
در این وقت یک نفر برخاست و با صداى بلند گفت: «منظور از این دو چیز نفیس چیست؟!»
پیامبر (ص)فرمود: «یکى کتاب خداست که یک طرف آن در دست قدرت خداوند، و طرف دیگر آن در دست شما است، و دیگرى عترت و اهل‏بیت من است؛ خداوند به من خبر داده که این دو هرگز از هم جدا نخواهند شد!»
«هان اى مردم! بر قرآن و عترت من پیشى نگیرید، و در عمل به فرمان هر دو، کوتاهى نکنید که هلاک مى‏‌شوید!»
در این لحظه، دست على (ع) را گرفت و آن قدر بالا برد که سفیدى زیر بغل هر دو براى مردم نمایان گشت، و او را به همه مردم معرفى نمود.
سپس فرمود: «سزاوارتر بر مؤمنان از خود آنها کیست؟»
همگى گفتند: «خدا و پیامبر او داناترند!»
پیامبر (ص)فرمود: «خدا مولاى من، و من مولاى مؤمنان هستم، و من بر آنها از خودشان اولى و سزاوارترم! هان اى مردم! «مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ (این عبارت را سه یا چهار بار تکرار کرد) اللّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ‏ عاداهُ وَاحِبَّ مَنْ أحِبَّهُ وَ أَبْغِضْ مَنْ أَبْغَضَهُ وَانْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَاخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ وَ أَدِرِ الْحَقَّ مَعَهُ حَیثُ دارَ؛ هر کس من سرپرست و مولاى او هستم على مولاى او است.
خداوندا! کسانى که على را دوست دارند، دوست بدار؛ و کسانى که او را دشمن بدارند دشمن دار. خدایا! آنها که على را یارى کنند یارى کن، و آنها که دست از یارى او بردارند آنها را از یارى خود محروم ساز، و حق را بر محور وجود او بگردان!» «1»
در جاى جاى خطبه بالا (سنن ابن ماجه ج 1 ص 52 ؛ فتح الباری ج 7 ص 61) اگر نیک بنگرید، دلائل زنده امامت على (ع) آشکار است.
معروف بودن روز 18 ذی الحجه به روز عید غدیر خم
نکته جالب این‏ که از مراجعه به تاریخ، به خوبى معلوم مى‏‌شود که روز هیجدهم ذى‏‌الحجّه الحرام، در میان مسلمانان به نام روز عید غدیر معروف بوده، تا آنجا که «ابن خلکان»، درباره «المستعلى ابن المستنصر» مى‏‌گوید: «در سال 487 در روز عید غدیر خم که روز هیجدهم ذى‌‏الحجّه الحرام است، مردم با او بیعت کردند (وفیات الاعیان ج1 ص 60 ؛ الغدیر ج 1 ص 267) و درباره المستنصر باللّه العبیدى مى‌‏نویسد: وى در سال 487، دوازده شب به آخر ماه ذى‏‌الحجّه باقى مانده بود، درگذشت، و این شب، همان شب هیجدهم ماه ذى‌‏الحجّه، شب عید غدیر است.» (الغدیر، همان)
(دقت شود که مسأله بیعت درباره خلیفه مطرح است نه دوست)
«ابوریحان بیرونى»، در کتاب «الآثار الباقیه»، عید غدیر را از عیدهایى شمرده که همه مسلمانان آن را، بر پا مى‌‏داشتند و جشن مى‌‌‏گرفتند! (الآثار الباقیه، 334)
نه تنها «ابن خلکان» و «ابوریحان بیرونى»، این روز را «عید» مى‌‏نامیدند؛ بلکه «ثعالبى» یکى دیگر از دانشمندان معروف اهل سنّت نیز، شب غدیر را از شب‏‌هاى معروف در میان امّت اسلامى شمرده است. (ثمار القلوب، 511)
ریشه این عید اسلامى به عصر پیامبر (ص)باز مى‌‏گردد. زیرا در آن روز پیامبر (ص)به مهاجرین و انصار، بلکه به همسران خود دستور داد که نزد على (ع) بروند و به خاطر ولایت و امامت، به او تبریک گویند.
«زید بن ارقم» مى‌‏گوید: از مهاجران، ابوبکر و عمر و عثمان و طلحه و زبیر، نخستین کسانى بودند که به على (ع) دست بیعت دادند و مراسم تبریک و بیعت تا مغرب ادامه داشت! (مسند احمد بن جنبل ج4 ص 281 ؛ البدایة و النهایة ج 5 ص 229 ؛ الغدیر ج 1 ص 270)
110 صحابه از راویان حدیث غدیر ‏
در اهمّیّت این رویداد تاریخى، همین اندازه کافى است که این واقعه تاریخى را صد و ده تن از صحابه پیامبر (ص)نقل کرده‌‏اند.
البتّه این جمله نه به آن معنى است که از آن گروه عظیم، تنها همین افراد، این حادثه را نقل کرده‏‌اند؛ بلکه منظور این است تنها در کتاب‏‌هاى دانشمندان اهل تسنّن، نام صد و ده تن به چشم مى‌‏خورد.
در قرن دوّم اسلامى که عصر تابعان نامیده مى‌‏شود، هشتاد و نه تن از آنان به نقل این حدیث پرداخته‌‏اند.
راویان حدیث غدیر، در قرن‏‌هاى بعد نیز از علما و دانشمندان اهل تسنّن مى‏‌باشند. سیصد و شصت تن از آنها این حدیث را در کتاب‏هاى خود گردآورده و گروه زیادى به صحّت و استوارى سند حدیث اعتراف نموده‏‌اند.
گروهى تنها به نقل این حدیث اکتفا نکرده، بلکه پیرامون اسناد و مفاد آن مستقلًّا کتاب‌‏هایى نوشته‌‏اند.
مورّخ بزرگ اسلامى، طبرى، کتابى به نام «الولایة فى طرق حدیث الغدیر» نوشته و این حدیث را از هفتاد و پنج طریق از پیامبر نقل کرده است!
ابن عقده کوفى، در رساله «ولایت»، این حدیث را از صد و پنج تن نقل کرده است.
ابوبکر محمّد بن عمر بغدادى، معروف به جعابى، این حدیث را از صد و بیست و پنج طریق نقل نموده است.
از مشاهیر اهل سنت: احمد بن حنبل شیبانى‏، ابن حجر عسقلانى‏، جزرى شافعى‏، ابوسعید سجستانى‏، امیر محمد یمنى‏، نسائى‏، ابوالعلاء همدانى‏، و ابوالعرفان صبان‏ این حدیث را به اسناد زیادى نقل کرده‏‌اند. (به کتاب الغدیر، جلد اول مراجعه شود)
به هر حال، پیامبر (ص)پس از نصب امیرمؤمنان على (ع) به عنوان جانشین خود فرمود:
«اى مردم! اکنون فرشته وحى بر من نازل گردید و این آیه را آورد: «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِى وَ رَضیتُ لَکُمُ الإِسْلامَ دیناً» (مائده/3)
امروز دین شما را کامل نمودم، و نعمت خود را بر شما تمام کردم و اسلام را براى شما یگانه آیین انتخاب کرده و پسندیدم.»
در این موقع صداى تکبیر پیامبر (ص)بلند شد و فرمود:
«خدا را سپاس مى‏‌گزارم که آیین خود را کامل کرد و نعمت خود را به کمال رسانید، و از وصایت و ولایت و جانشینى على پس از من خشنود گشت.»
سپس پیامبر (ص)از آن نقطه مرتفع فرود آمد و به على (ع) فرمود:
«در زیر خیمه‏‌اى بنشین، تا سران و شخصیّت‌‏هاى بارز اسلام با تو بیعت کنند و تبریک گویند».
پیش از همه، شیخین (عمر و ابوبکر) به على (ع) تبریک گفتند و او را مولاى خود خواندند!
حسان بن ثابت، فرصت را مغتنم شمرد، با کسب اجازه از محضر پیامبر صلى الله علیه و آله، اشعارى سرود و در برابر پیامبر اکرم (ص)خواند، که ما فقط دو بیت آن را در اینجا نقل مى‏‌کنیم که بسیار گویاست:
فقال لَهُ قم یا علىُّ فانّنى    رضیتک من بعدى إماماً و هادیاً
فمن کنت مولاه فهذا ولیّه   فکونوا له اتباع صدق موالیاً
یعنى: «به على فرمود برخیز که من تو را براى جانشینى و راهنمایى مردم پس از خویش انتخاب کردم.
هر کس من مولا و سرپرست او هستم على مولاى او است و شما در حالى که او را از صمیم دل دوست مى‌‏دارید، از پیروان او باشید». (مناقب خوارزمی ص 136 ؛ نهج الایمان ابن حجر ص 115 ؛ الغدیر ج 2 ص 34)
این حدیث از بزرگ‌‏ترین شواهد بر فضیلت و برترى امام على (ع) بر تمام صحابه پیامبر اسلام (ص)بوده است.
حتّى امیرمؤمنان، در مجلس شوراى خلافت- که پس از در گذشت خلیفه دوّم منعقد گردید (مناقب خوارزمی ص 156؛ الصواعق المحرقه ابن حجر ص 75) - و نیز در دوران خلافت عثمان، و ایّام خلافت خویش؛ به آن احتجاج کرده است. (اسد الغابه، ج 3 ص 321 ؛ الاصابه ابن حجر ج 4 ص 300 ؛ مسند احمد ج 1 ص 84 و 88؛ الغدیر ج 1 ص 163)
از این گذشته، شخصیّت‏‌هاى بزرگى مانند حضرت زهرا علیهاالسلام، همواره به این حدیث در برابر مخالفان و منکران مقام والاى على (ع) استدلال کرده‌‏اند. (تاریخ دمشق ابن عساکر ج 42 ص 187 ؛ مروج الذهب ج 2 ص 49 و ...)
مقصود از «مولى» چیست؟
با صراحت باید گفت که واژه مولى در این حدیث، بلکه در غالب موارد، یک معنا بیش ندارد و آن «اولویت و شایستگى» و به تعبیر دیگر «سرپرستى» است و قرآن نیز در بسیارى از آیات‏ لفظ «مولا» را در معنى سرپرست و «أولى» به کار برده است.
بنابراین تردیدی وجود ندارد که در حدیث غدیر، «مولا» به معنای پیشوایی، امامت،‌ خلافت، زعامت و ریاست امیرالمؤمنین (ع) بعد از پیامبر اکرم (ص) بر امور اخروی و دنیوی مسلمانان است.
ادله این مسأله
فرض کنید «مولا» در لغت معانى متعدّدى داشته باشد؛ ولى قرائن و شواهد فراوانى در حدیث غدیر و این رویداد بزرگ تاریخى وجود دارد که هرگونه ابهامى را از میان بر مى‌‏دارد:
دلیل اوّل:
در روز واقعه تاریخى غدیر، حسان بن ثابت شاعر رسول خدا صلى الله علیه و آله، با کسب اجازه از پیامبر (ص)برخاست و مضمون کلام پیامبر (ص)را در قالب شعر ریخت، این مرد فصیح و بلیغ و آشنا به رموز زبان عرب، به جاى لفظ «مولى»، کلمه امام و هادى را به کار برد و گفت:
فقال له: قُم یا على فانّنى             رضیتک من بعدى إماماً و هادیاً
«پیامبر به على فرمود: اى على برخیز که من تو را بعد از خود به عنوان امام و هادى انتخاب کردم!»
چنان که روشن است وى از لفظ «مولى» که در کلام پیامبر (ص)بود، جز مقام امامت و پیشوایى و هدایت و رهبرى امت، چیز دیگرى استفاده نکرده است. در حالى که از اهل لغت و فصیحان عرب محسوب مى‌‏شود.
نه تنها حَسّان شاعر بزرگ عرب از لفظ «مولى» این معنى را استفاده نموده است، بلکه پس از وى سایر شعراى بزرگ اسلامى که بیشتر آنان از ادبا و شعراى معروف عرب بودند و برخى نیز از استادان بزرگ این زبان به شمار مى‏‌آیند، از این لفظ همان معنى را فهمیدند که حسان فهمیده بود، یعنى امامت و پیشوائى امّت!
دلیل دوّم:
امیرمؤمنان علی (ع) در اشعار خود که براى معاویه نوشته، درباره حدیث غدیر چنین مى‏‌گوید:
وَ أَوْجَبَ لِى وِلایَتَهُ عَلَیْکُمْ        رَسُولُ اللّهِ یَوْمَ غَدِیرِ خُمٍّ
یعنى: پیامبر خدا (ص)براى من، ولایتش را بر شما در روز غدیر واجب ساخت.
(علامه امینی در جلد دوم الغدیر، صفحات 25 – 30 این شعر را به ضمیمه ابیات دیگر از 11 نفر از دانشمندان شیعه و 26 نفر از دانشمندان سنی نقل کرده است.)
چه شخصى بالاتر از امام مى‌‏تواند، حدیث را براى ما تفسیر کند و بفرماید که پیامبر خدا (ص)روز غدیر خم، ولایت را به چه معنى فرمود؟ آیا این تفسیر نمى‌‏رساند که به اندیشه همه حاضرانِ واقعه غدیر، جز زعامت و رهبرىِ اجتماعى، مطلب دیگرى خطور نکرد؟
دلیل سوّم:
پیامبر پیش از بیان جمله من کنت مولاه ... این سؤال را مطرح فرمود:
« الَسْتُ أَولى بِکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ؟؛ آیا من از خود شما به شما سزاوارتر و شایسته‌‏تر نیستم؟.»
در این جمله، پیامبر (ص)لفظ «اولى به نفس» به کار برده، و از همه مردم نسبت به اولویّت خود بر آنها اقرار گرفته است، سپس بلافاصله فرمود:
«مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ؛ کسى که من مولاى او هستم، على مولاى او است.»
هدف از تقارن این دو جمله چیست؟ آیا جز این است که مى‌‏خواهد همان مقامى را که خود پیامبر (ص)به نصّ قرآن دارد، براى على (ع) نیز ثابت کند؟ با این تفاوت که او پیامبر است و على امام، در نتیجه معنى حدیث این مى‌‏شود:« هر کس من نسبت به او اولى هستم، على (ع) نیز نسبت به او اولى است» (جمله «الست اولی بکم من انفسکم» را علامه امینی از 64 محدث و مورخ اسلامی نقل کرده است. الغدیر ج 1 ص 370 )
و اگر مقصود پیامبر (ص)جز این بود، جهت نداشت براى اولویّت خود از مردم اقرار بگیرد. انسان نباید این پیام پیامبر (ص)را نادیده بگیرد و از کنار قرینه‌‏اى به این روشنى به آسانى بگذرد.
دلیل چهارم:
پیامبر (ص)در آغاز سخن خود، از مردم سه اصل مهمّ اسلامى را اقرار گرفت و فرمود:
«أَلَسْتُمْ تَشْهَدُونَ أنْ لا إِلهَ إلّا اللّهُ وَ أنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ و رَسُولُهُ وَ أَنَّ الجنَّةَ حَقٌّ وَ النَّارَ حَقُّ؟؛ آیا شما گواهى نمى‌‏دهید که معبودى جز خداى یکتا نیست، محمّد (ص)بنده و رسول خدا است، و بهشت و دوزخ حق است؟» (کنزل العمال ج 13 ص 140 ؛ اسد الغابه ج 5 ص 205)
هدف از این اقرار گرفتن چه بود؟ آیا جز این است که مى‏‌خواهد ذهن مردم را آماده کند، تا مقام و موقعیّتى را که بعداً براى على (ع) ثابت خواهد کرد، به مانند اصول پیشین تلقّى نمایند و بدانند که اقرار به ولایت و خلافت وى، در ردیف اصول سه‏ گانه دین است که همگى به آن اقرار و اعتراف دارند؟
اگر مقصود از «مولى» دوست و ناصر باشد، رابطه این جمله‏‌ها به هم خورده و کلام، استوارى خود را از دست مى‏‌دهد و پیوند کلام به‏ هم مى‏خورد.
دلیل پنجم:
پیامبر (ص)در آغاز خطابه خود، از مرگ و رحلت خویش سخن مى‏‌گوید و مى‏‌فرماید: «إنّی أَوْشَکُ أَنْ ادْعى‏ فَاجِیبَ؛ نزدیک است دعوت حق را لبیک بگویم.» (الغدیر ج 1 ص 26 ؛ صحیح ترمذی ج 2 ص 298؛ الفصول المهمه ابن صباغ ص 25)
این جمله حاکى از آن است که پیامبر (ص)مى‌‏خواهد براى پس از رحلت خود چاره‏‌اى بیندیشد و خلأیى را که از رحلت آن حضرت پدید مى‏‌آید، پر کند.آنچه مى‌‏تواند چنین خلأیى را پر کند، تعیین جانشینى است لایق و عالم که زمام امور را پس از رحلت آن حضرت به دست بگیرد، نه چیز دیگر.
هرگاه ولایت را به غیر خلافت تفسیر کنیم، رابطه منطقى کلمات پیامبر (ص)به طور آشکار به هم مى‏‌خورد، در حالى که او از فصیح‏‌ترین و بلیغ‏‌ترین سخن‏‌گویان است. چه قرینه‌‏اى از این روشن‏‌تر براى مسأله ولایت پیدا مى‌‏شود؟
دلیل ششم:
پیامبر (ص)پس از جمله «مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ ...» چنین فرمود:
«اللَّهُ أَکْبَرُ عَلى‏ إکْمالِ الدِّینِ وَ إتْمامِ النِّعْمَةِ وَ رِضَى الرَّبِّ بِرِسالَتِى وَ الْوِلایَةِ لِعَلىٍّ مِنْ بَعْدِى؛ اللّه اکبر! بر کامل نمودن این دین‏ و به سر حد کمال رساندن نعمت و رضایت پروردگار!»
هرگاه مقصود، دوستى و یارى فردى از مسلمانان است، چگونه با ایجاب مودّت و دوستى على (ع) و نصرت او، دین خدا تکمیل گردید، و نعمت او به منتهى رسید؟
روشن‏‌تر از همه این که مى‏‌گوید: خداوند به رسالت من و ولایت على (ع) بعد از من راضى گردید. (علامه امینی مدارک این قسمت از حدیث را در ج 1 ص 43، 165، 231، 232، 233، 235 آورده است؛ مانند تفسیر ابن کثیر ج 2 ص 14) آیا اینها همه گواه روشن بر معنى خلافت نیست؟
دلیل هفتم:
چه گواهى روشن‏‌تر از این که شیخین (عمر و ابوبکر) و گروه بى‌‏شمارى از یاران رسول خدا (ص)پس از فرود آمدن آن حضرت از منبر، همگى به على (ع) تبریک گفته و موضوع تهنیت تا وقت نماز مغرب ادامه داشت و شیخین از نخستین افرادى بودند که به امام یا این عبارت تهنیت گفتند: «هَنیئاً لَکَ یا عَلِىَّ بْنِ أبِی طالِبٍ أَصْبَحْتَ و أَمْسَیْتَ مَوْلاىَ وَ مَوْلى‏ کُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ» (الغدیر ج 1 ص 270 و 283)
«گوارا باد بر تو یا على، صبح کردى و شام کردى در حالى که مولاى من و مولاى هر مرد و زن با ایمان هستى»!
على (ع) در آن روز چه مقامى به دست آورد که شایسته چنین تبریکى گردید؟ آیا جز مقام زعامت و خلافت و رهبرى امّت که تا آن روز به طور رسمى ابلاغ نشده بود، شایسته چنین‏ تهنیت مى‏‌باشد؟ محبّت و دوستى چیز تازه‌‏اى نبود.
دلیل هشتم:
هر گاه مقصود همان مراتب دوستى على (ع) بود، دیگر لازم نبود که این مسأله در چنان هواى گرم و سوزان مطرح گردد (کاروان یکصد هزار نفرى را از رفتن باز دارد و مردم را در آن هواى گرم روى ریگ و سنگ‏هاى داغ بیابان بنشاند و خطابه مفصّل بخواند)؟
مگر قرآن همه افراد جامعه با ایمان را برادر یکدیگر نخوانده بود، چنان که مى‌‏فرماید: «إنّما المُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ؛ (حجرات/10)؛ افراد با ایمان برادر یکدیگرند».
مگر قرآن، در آیات دیگرى افراد با ایمان را دوست یکدیگر معرفى نکرده است؟ و على (ع) نیز عضو همان جامعه با ایمان بود، دیگر چه نیازى بود، و به فرض که مصلحتى در اعلام این دوستى بود، احتیاج به این مقدّمات و این همه شرایط سخت نبود، در مدینه هم ممکن بود. به یقین مسأله بسیار مهمترى بوده که نیاز به این مقدّمات استثنایى داشت، مقدّماتى که در زندگى پیامبر (ص)بى‏‌سابقه بود، و نظیر آن هرگز تکرار نشد.
دلیل نهم:
کلمه «ولی» در کلام خلیفه اول و دوم نیز به خلافت، زعامت و رهبری دلالت دارد.
در کتاب صحیح مسلم جلد 5 صفحه 152 حدیث 4468 عمر خطاب می‌‌گوید: «فَلَمَّا تُوُفِّی رَسُولُ اللَّهِ (ص) قَالَ أَبُوبَکْر أَنَا وَلِی رَسُولِ اللَّهِ ثُمَّ تُوُفِّی أَبُو بَکْر وَأَنَا وَلِی رَسُولِ اللَّهِ صلى الله علیه و سلم وَ وَلِی أَبِی بَکْر.»
یعنی پیامبر که از دنیا رفت ابوبکر گفت من ولی و خلیفه بعد از پیغمبرم. بعد از این که ابوبکر از دنیا رفت من ولی و خلیفه پیغمبر و ولی و خلیفه ابوبکرم.
یا خلیفه اول، ابوبکر می‌‌گوید: «وُلِّیتُ أمرکم ولست بخیرکم» ؛ من ولی شما هستم در حالی که بهترین شما نیستم.  ابن کثیر در کتاب البدایة والنهایة، ج 6 ، ص 301 می‌‌گوید: وهذا إسناد صحیح. سند این روایت صحیح است.در تاریخ طبری، ج 3 ص 429، آمده که ابوبکر در رابطه با عمر می‌‌‌گوید: «ولیت علیکم عمر»؛ من عمر را ولی و خلیفه شما قرار دادم.
دلیل دهم:
فرض کنیم مراد پیامبر از مولا، ناصر یا محبّ بود. سوال این است که آیا مراد حضرت محبت و نصرت معمولی است یا محبت و نصرتی که در شأن خود اوست؟ چون فرموده است «من کنت مولاه... ».
قطعا اگر هم محبت و نصرت منظور حضرت بوده قسم دوم از محب و ناصر مراد ایشان است نه قسم اول.
یک صحابی به صحابی دیگر هم محبت دارد اما محبت نبی در اوج محبتها قرار دارد و نصرت او بالاترین نصرت‌هاست لذا وقتی می‌فرماید: «من کنت مولاه فعلی مولاه» نصرت یا محبتی مراد است که در شأن پیامبر اکرم (ص) است.
در اینجا نفرموده که هر مومنی مولا است علی مولای اوست، بلکه خودش را فرموده (من کنت مولاه)، این قرینه می‌شود که محبت و نصرتی مراد است که در شأن پیامبر اسلام (ص) است و آن محبت و نصرتی که در شأن پیامبر اکرم است رهبری امت و زعامداری و پیشوایی مردم در امور اخروی و دنیوی است (دقت کنید)، یعنی اولی به تصرف است. پس نصرت و محبت پیامبر اسلام با رهبری و زمامداری و اولی بالتصرف بودن حضرت ملازمه دارد.
خداوند درباره حکم رسول خدا (ص) می‌فرماید: «وَ ما کانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ یَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبینا» (احزاب/) هیچ مرد و زن با ایمانى حق ندارد هنگامى که خدا و پیامبرش امرى را حکم کنند، اختیارى (در برابر فرمان خدا) داشته باشد و هر کس نافرمانى خدا و رسولش را کند، به گمراهى آشکارى گرفتار شده است.
اگر شان رسول الله (ص) چنین است، مطابق حدیث غدیر، شان علی (ع) هم چنین است.
به تعبیر دیگر؛ محبت لازمه‌اش اولی بالتصرف بودن است و در صورت اینکه قضیه را عکس کنیم، اگر دلالت مطابقی مولی، اولی بالتصرف باشد لازمه‌اش محبت و نصرت خواهد بود.
با این ادله، دلالت حدیث غدیر بر پیشوایی، زعامت، امامت و خلافت امیرالمؤمنین (ع) در امور اخروی و دنیوی روشن‌تر می‌شود و ناگفته معلوم است که مراد از امامت و خلافت امیرالمؤمنین (ع) تنها زعامت سیاسی نیست تا گفته شود «علی (ع) امام و ولی مردم است نه حاکم سیاسی برای مدتی کوتاه» بلکه امام علی (ع) خلیفه رسول خدا (ص) در امور دنیوی و اخروی مسلمانان است و یکی از شئون امامت، حکومت سیاسی است.
به عبارت دیگر، امامت و ولایت امیرالمؤمنین (ع) شئون مختلفی دارد که یکی از آنها خلافت و حکومت ظاهری بعد از رسول گرامی (ص) است.

[ ۱۳٩٢/۸/٤ ] [ ۸:۱٩ ‎ق.ظ ] [ مجتبی بصیر ]
دانی که چرا چرخ جهان میگردد
نه بهرمنو وبهرشمامیگردد
1باربه عمرخودعلی رادیدست
دیوانه شده به دور خودمیگردد
عیدغدیر یعنی نه عقب تر از ولایت نه جلوتر از ولایت حرکت کردن بلکه پشت سر ولی حرکت کردن حال چه ولی ظاهر باشد چه غائب ولی امر به اطاعت از ولی فقیه واجب است عید غدیر مبارک
کیست مولا نور حق را منجلی
حجـت بر حـق حـق یـعـنی عــلی
در ولایــت حـب او تـکویـنـی اسـت
دیــن مـنهای عـلی بـی دیـنی است
بی علی در جسم هستی روح نیست
کـشـتی شـرع نبــی را نــوح نـیـسـت
بی عـلی قـران کـتاب بــی بـهاسـت
چـون عـلی ایـات حـق را محتـواسـت
بــــی عــلی اسـلام تـمـسـالی بـود 
درمــثـل چـون طـبـل تــو خـالـی بـود
بـی عـلی اصـل عـبادت باطـل است 
بـی علی هر کس بمیرد جاهل است
بـی عـلی تـقوا گلی بـی رنگ بوست

بـندگـی هـمچـون نـماز بـی وضـوست

عید کمال دین . سالروز اتمام نعمت و هنگامه اعلان وصایت و ولایت
امیر المومنین علیه السلام
بر شیعیان و پیروان ولایت خجسته باد
 
نازد به خودش خدا که حیدر دارد / دریای فضائلی مطهر دارد
همتای علی نخواهد آمد و الله / صد بار اگر کعبه ترک بردارد
عید غدیر خم مبارک باد
 
چون نامه ی اعمال مرا پیچیدند
بردند به میزان عمل سنجیدند
بیش از همه کس گناه ما بود ولی
آن را به محبت علی بخشیدند
عیدتان مبارک
 
پیام غدیر تمسک به امام زنده است. تجدید تمسک با امام زمان مبارک
 
ما زین جهان از پی دیدار می رویم
از بهر دیدن حیدر کرار می رویم
درب بهشت گر نگشایند به روی ما
گوییم یا علی و ز دیوار می رویم
روز وشب گویم به آواز جلی
اکفیانی یا محمد یا علی

 
در خانه دل نوشته با خط جلی
کین خانه بنا شد به تولای علی
در داخل این خانه چو نیکو نگری
هم مهر محمد است و هم مهر علی
 
شبی در محفلی ذکر علی بود
شنیدم عارفی فرزانه فرمود
اگر آتش به زیر پوست داری
نسوزی گر علی را دوست داری
 
قرآن به جز وصف علی آیه ندارد
ایمان به جز از حب علی پایه نداره
گفتم بروم سایه لطفش بنشینم 
گفتا که علی نور بود سایه ندارد.
(عید غدیر مبارک)
 
عید با نبض دقایق زیباست؛ عید با روح شقایق زیباست؛ عید با یادعزیزان زیباست.
عید غدیر پیشاپیش مبارک
 
خورشید چراغکی ز رخسار علیست
مه نقطه کوچکی ز پرگار علیست
هرکس که فرستد به محمد صلوات
همسایه دیوار به دیوار علیست
دریای غدیر، از ریزش آبشارگون وحی بر جان محمّد(ص) لبریز است و قامت دین در زلال غدیر خم انعکاس می‌یابد
 
از ولای مرتضی دل را چراغان می کنیم / بـا علی بار دگر تجدید پیمـان می کنیم
 
غنچه لبهای پیغمبر که شد وا در غدیر / بر لبش گل واژه ” من کنت مولا ” نشست
 
در غدیر خم، ولایت شد قبول / برد بالا دست مولا را رسول
رفت بالا دست خورشید غدیر / شد امام و مقتدای ما، امیر
سرآغاز امامت و ولایت برشما مبارک باد
 
خجسته باد پیوند «نبوت» و «امامت» در نقطه اوجى به نام غدیر خم که غدیر، گره محکمى است براى رشته دیانت
 
غدیر ، گل همیشه بهار زندگی است . دریایی بی‏کرانه است ؛ جاری بر جان ‏های پاک و اندیشه های تابناک 
 
غدیر ، ریزش باران الطاف رحمانی بر گلزار جان‏ های تشنه است 
 
تمام لذت عمرم در این است 
که مولایم امیرالمومنین است
 
از ولای مرتضی دل را چراغان می کنیم 
بـا علی بار دگر تجدید پیمـان می کنیم 
 
بر سرِ آسمانی آن ظهر 
آیه‌های شکوه نازل شد 
مژده دادند آیه‌های شکوه 
دین احمد(ص) دوباره کامل شد 
 
به روز غدیر خم از مقام لم یزلی 
به کائنات ندا شد به صوت جلی 
که بعد احمد مرسل به کهتر و مهتر 
امام و سرور و مولا علیست علی 
عید غدیر خم بر شما مبارک

[ ۱۳٩٢/۸/٢ ] [ ۳:٥٠ ‎ب.ظ ] [ مجتبی بصیر ]

برای هدیه عید غدیر لینک مجموعه نرم افزاری عید غدیر برای هدیه محضر شما تقدیم میگردد

برروی لینک زیر کلیک نماییدیا آدرس را کپی نموده ودر قسمت آدرس مرورگر خود واردنمایید

www.yjc.ir/fa/news/4602430/

http://www.yjc.ir/fa/news/4602430/

 

 

[ ۱۳٩٢/۸/٢ ] [ ٢:٢۸ ‎ب.ظ ] [ مجتبی بصیر ]


استناد حضرت علی به حدیث غدیر در اسناد اهل سنت کارشناس شبکه وهابی مدعی شد که حضرت علی (ع) به حدیث غدیر استناد نکرده است .

 به گزارش سرویس مانیتورینگ خبرگزاری رسا ، محمد انصاری کارشناس شبکه وهابی وصال حق با پخش سخنرانی مولوی محمد ابراهیم دامنی در مورد حدیث غدیر مدعی شد که حضرت علی (ع) هیچ گاه به حدیث غدیر استناد نکرده است.

کار شناسان شبکه های وهابی در حالی چنین ادعایی دارند که در منابع اهل سنت، روایاتی مبنی بر استناد حضرت علی (ع) برحدیث غدیر وجود دارد.


 احمد بن حنبل نقل می کند که وقتی مردم در رابطه با خلافت علی (ع) اعتراض داشتند امیرالمؤمنین(ع) نیامد بگوید: در انتخاب من صحابه اجماع کردند ، مهاجرین و انصار اجماع کردند ، شورا بوده، بلکه مردم را جمع کرد و آنها را قسم داد و گفت: شما را به خدا قسم می دهم هر کس در غدیر آنچه که از پیغمبر شنیده بلند شود و بگوید. روایت است که :

برای دیدن اسناد به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٢/٧/٢۸ ] [ ٤:۳۸ ‎ب.ظ ] [ مجتبی بصیر ]
فتوای جدید علمای وهابی:
خوردن نان فانتزی حرام است!

 

به تازگی هیئت شرعی شهر حلب در سوریه به حرمت خوردن نان های فانتزی "کروسانت" فرانسوی و اروپایی فتوا داد به خاطر اینکه این نان ها دلالت بر استعمار می کنند و از طعام کفار هستند. 


  به گزارش خبرگزاری اهل‌بیت(ع) ـ ابنا ـ هیئت شرعی شهر حلب در سوریه به حرمت خوردن نان های فانتزی "کروسانت" فرانسوی و اروپایی فتوا داد به خاطر اینکه این نان ها دلالت بر استعمار می کنند و از طعام کفار هستند.

هیئت شرعی شهر حلب این فتوا را به فتوای علمای وهابی به نامهای "عبدالمجید حسین" و "علی بن نایف" استناد می کنند که این دو می گویند کروسانت به معنای هلال در لغت فرانسوی است. چون پرچم مسلمانان هلال ماه بود این نان زمانی اختراع شد که عثمانی ها در فتح وین، (از شهرهای اتریش) شکست خوردند و اروپایی ها برای شادی در شکست عثمانی ها این نان که به شکل هلال است را ابداع کردند. و چون به شکل هلال که شعار اسلامی و پرچم اسلام بود درست می شود خوردن آن حرام است و این نان زمانی پخت می شود که اروپایی ها برای پیروزی بر مسلمانان شادی کنند.

هیئت شرعی حلب در فتوای خود آورده است که از طعام کفار و تشبه به کفار در خوراک باید پرهیز گردد و نان فانتزی (کروسانت) را با نان های عربی باید تغییر داد.

مجله تایم آمریکا و روزنامه واشنگتن پست حرمت نان فانتزی کروسانت به وسیله هیئت شرعی شهر حلب را به سخره گرفته اند.

کمال هلباوی در روزنامه بین المللی القدس العربی هم از صدور چنین فتوایی انتقاد کرده است و می گوید چگونه پژوهشگر یا هیئت شرعی به خود اجازه می دهد بر خلاف قرآن کریم فتوا دهد و چیزی که خداوند حلال کرده را حرام کند و چیزی که خدا حرام کرده را حلال کند مگر هیئت شرعی این آیه را نخوانده اند که خدا می فرماید : الْیَوْمَ أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّبَاتُ وَطَعَامُ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ حِلٌّ لَکُمْ وَطَعَامُکُمْ حِلٌّ لهم’.

[ ۱۳٩٢/٧/٢٧ ] [ ۸:٠٧ ‎ب.ظ ] [ مجتبی بصیر ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

دراین وبلاگ سعی ما برمعرفی عقاید شیعه می باشد وبه هیچ وجه به دینی یا مسلک یا مذهبی یاشخصی توهین ننموده وسعی برآوردن هریک از عقاید به همراه استدلال می باشد وازشمافرهیخته محترم نیز همین انتظارمی رود
موضوعات وب
آرشيو مطالب
صفحات اختصاصی
امکانات وب

شیعه یعنی زاهد شب شیر روز